|
||||||||
|
|
رجال و رويداد های تاريخی افغانستان
نوشـته احمد علی کهـزاد سـدوزائی ها در هرات شـاه محمود و کامران در یک گوشـهء افغانسـتان 88888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888 قتل وزیر فتح خان در 1234 هجری قمری به دسـت شـاه محمود و کامران و جنبش برادران بارکزائی برای اخذ انتقام واقعه یی بود که در اثر آن شـاه و شـهزاده سـدوزائی در حوزهء هرات و حکومت بارکزائی در سـائر حصص افغانسـتان برقرار شـد. شبهه ئی نیسـت که بعد از 22 سـال سـلطنت شـاه محمود و پسـرش وزیر یار محمد خان الکوزائی و احفادش دامنهء سـلطنت سـدوزائی را برای سـال های دیگر هم ادامه دادند ولی در این بحث مختصر واقعات دورهء زمامداری خود شـهزاده گان سـدوزائی شـرح یافته و نشـان داده می شـود که با ضعف اداره و مخالفت های ذات البینی پدر و پسـر و محدود بودن سـاحهء سـلطنت سـدوزائی و اختلافات داخلی سـدوزائی و بارکزائی و تعرضات شـاهان قاجاری و مداخلت روسـیه و انگلیس و رقابت های آنها در آسـیای مرکزی، هرات بعد از تحمل محاصره بسـیار سـخت و طولانی فتح نشـد و بدسـت خود سـدوزائی های افغانسـتان باقی ماند. 8888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888 بعد از قتل وزیر فتح خان ( 1234 هـ. ق ) که بار دیگر به نحوی شـدید تر میانهء سـدوزائی و بارکزائی برهم خورد، شـاه محمود و پسـرش شـهزاده کامران مقابله را در میدان جنگ چهار آسـیاب با سـردار دوسـت محمد خان گذاشـته، شـبانگاه به طرف قندهار فرار کردند و چون این شـهر را پردل خان و برادرانش از گل محمد خان حاکم شـاه سـدوزائی متصرّف شـده بودند، شـاه محمود و پسـرش مجبور شـدند که از طریق دیراؤد و بی راهی ها افتان و خیزان با عجله و شـتاب خویش را به فراه برسـانند. می گویند که شـاه و شـهزاده فقط با 11 تن دیگر به هرات رسـیده و بسـاط اسـتقرار و حکم داری را در آنجا گسـترانیدند.
شـهزداگان سـدوزائی که عمل فجیع و شـرم آور
قتل وزیر فتح خان سـاحهء وسـیع افغانسـتان را برایشـان تنگ
سـاخته بود، حوزهء هرات را هم بر خود تنگ سـاختند؛ زیرا با خود
خواهی عجیبی که این پدر و پسـر داشـتند به همنوائی و اطاعت یکدیگر حتا در
بحرانی ترین موقع که از هر طرف صدای مخالفت بر علیه آنها بلند شـده بود، تن
در ندادند. شـاه محمود که تمام بدبختی ها را ناشی از وجود پسـر خود میدانسـت می خواسـت همانطوری که عنوان شـاهی دارد همه اختیارات را هم در دسـت داشـته باشـد. ولی کامران که سـمت وزارت پدر را داشـت از سـلطه و اقتدار او خسـته شـد تا اینکه شـاه محمود در ( 1819 م / 1235 هـ. ق ) از ترس اینکه مبادا محبوس شـود از شـهر برآمد. از این تاریخ به بعد دو دفعه در سـالهای 1820 و 1821 ( 1236 و1237 هـ. ق ) میان شـاه و شـهزاده در پیرامون هرات جنگ شـد. شـاه از اهالی بادغیس و غرجسـتان و ایماق اسـتمداد میکرد و شـهزاده از حکام قاجاری مشـهد کمک می خواسـت و در نتیجه سـرداران و سـران قوم به جنگهای مضحک پدر و پسـر خاتمه داده شـاه محمود را به داشـتن عنوان شـاهی و مقام و تجلیل راضی سـاختند و اختیارات را شـهزاده در کف خود گرفت. بدین ترتیب در حالیکه سـائر حصص افغانسـتان بدسـت سـرداران بارکزائی افتاده بود، در ولایت شـرقی سـک ها با برادران بارکزائی و سـلطنت محمّد زائی کابل زور آزمایی داشـتند، شاهزادگان سـدوزائی در گوشـهء شـمال غرب افغانسـتان موقع یافتند که چندی دیگر حکمروائی کنند. انزوای سـدوزائی ها در حوزهء هرات مصادف اسـت به سـال های که سـیاسـت توسـعه جویی روس و انگلیس در آسـیای مرکزی و شـرق به آخرین حد بحران رسـیده و قاجاری ها از این ضعف و انزوا اسـتفاده نموده پی هم به هرات حمله میکنند. اولین واقعه یی که از طرف غرب اسـباب مزاحمت شـاه محمود و کامران را فراهم نمود، حملهء فیروزالدین بود در 1822 . حاجی فیروزالدین برادر شـاه محمود که 16 سـال در هرات ( 1800 ـ 1816 ) به صورت خود مختار حکومت نموده بود و بعد از سـقوط قندهار به دسـت پردل خان به مشـهد رفته بود، به تشـویق و همکاری قلیچ خان تیمنی بر هرات حمله کرده ولی مشـوق او مقتول و خودش در محبس افتاد. سـال بعد ( 1823 ) در اثر اشـارات فتح علیشـاه قاجار حملاتی از طرف مشـهد شـروع شـد و تهدید متوجه فراه هم گردید و اهالی این جا متمایل به سـرداران قندهای شـدند و سـردار شـیردل خان آهنگ آن سـمت کرد. در این وقت شـاه محمود به خوشـی یا از روی اجبار در ( باغ شـاه ) منزوی و مشـغول عیاشی بود. کامران ادارهء شـهر و بالاحصار یعنی حکومت ملی و نظامی را به حسین خان وکیل مامایش و مصطفی خان زوری سـپرد و پسـرش جهانگیر را طور بالا بین بالای آنها گذاشـت و خود متوجه مطیع سـاختن فراه شـد. این دو نفر سـران قومی که هر کدام دارای نفوذ و اقتدار و در عین حال صاحب نقشـه های جداگانه بودند، در آغاز کار متّفقاً علیه کامران شـدند و پسـرش جهانگیر را برای اخفاء نیات باطنی خود به شـاهی برداشـتند و بعد هر کدام از طرف خود یکی حاجی فیروزالدین را از حبس کشـیده شـاه سـاخت و دیگری نزد شـاه محمود رفته و او را از انزوا بیرون کشـید و بالاخره مصطفی خان زوری بعد از 18 روز سـلطنت دوم فیروزالدین را خاتمه داده کامران را به آمدن هرات دعوت و تشـجیع نمود. شـیرد خان اگر چه قلعهء لاش و جوین را در جنوب فراه در محاصره گرفته بود ولی موفقیت مزید حاصل نتوانسـت و کامران متردّد بود که آیا به هرات برگردد یا نه؟ چون مصطفی خان زوری قدرت مطلقه در هرات پیدا کرده بود، اهالی از او دل خوشی نداشـته و سیّد میر صدیق خان بردارانی را از طرف خود کامران به آمدن شـهر دعوت نمود و در تاریکی شـب اسـباب ورود او را فراهم کرد. میان کامران و مصطفی خان در داخل حصار شـهر و قلعهء اختیارالدین مدت یک ماه زد و خورد ادامه پیدا کرد و بالاخره مصطفی خان تسـلیم گردید و کامران بار دیگر در 1828 ( 1244هـ. ق ) بر شـهر هرات مسلّط گشـت و در 1829 م. ( 1245 هـ. ق ) بعد از وفات پدرش شـاه محمود رسـماً عنوان شـاهی بر خود نهاد. مدت 9 یا 10 سـال ( از 1810 تا 1829 ) اول اقامت شـاه محمود و کامران در هرات که اولی بنام شـاه و دومی حایز اقتدار مطلق بود، پدر و پسـر در حالیکه بین خود مخالف بودند در اثر مخالفت های داخلی و ادعا ها و تحریکات قاجاری ها روز خوشی نداشـتند تا اینکه شـاه محمود در 1829 در صورت اسـرار آمیزی وفات کرد و به قرار بعضی روایات در مرگ او دسـت پسـرش بی مدخلت نبود. بهر حال، از این تاریخ به بعد کامران به خود عنوان شـاهی نهاد و عطا محمد خان الکوزائی را وزیر خویش سـاخت و وزیر که کم کم اختیار امور را در کف خویش تمرکز داد. عطا محمد خان در 1830 وفات نمود و بعد از او بنا بود پسـرش سـردار دین محمد خان مقام وزارت را اشـغال کند ولی تحریکات اطرافیان به او مجال نداد و نامبرده مقام خویش را به پسـر عمش یار محمد خان الکوزائی پسـر عبدالله خان معروف الکوزائی که در عصر سـلطنت اول شـاه محمود حاکم کشـمیر بود، تفویض نمود. در اوائل روابط شـاه کامران و وزیرش بد نبود، در 1832 به اشـارهء فتح علیشـاه قاجار پسـرش عباس میرزا با 30 هزار نفر مامور تسـخیر هرات شـد. عباس میرزا می خواسـت قضایا را بدون جنگ ذریعهء مذاکره حل کند و نماینده ئی برای مذاکرات از شـاه کامران خواهش نمود و وزیر یارمحمد خان به این مقصد عازم مشـهد شـد. عباس میرزا می خواسـت قضایا را بدون جنگ ذریعهء مذاکره حل کند و نماینده ئی برای مذاکرات از شـاه کامران خواهش نمود و وزیر یارمحمد خان به این مقصد عازم مشـهد شـد ولی چون کوچکترین امری را به نقص شـاه خویش قبول نکرد مسـایل لاینحل ماند و شـهزاده قاجاری خلاف تعاملات نماینده و وزیر شـاه کامران را نظر بند نمود، سـال بعد محمد میرزا پسـر عباس میرزا هرات را در محاصره گرفت ولی فوت عباس میرزا (1833 ) نقشـه های ایشـان را برهم زد و قوای قاجاری به مشـهد عقب رفت و یار محمد خان به هرات مراجعت کرد و سـال بعد در 1834 خود فتح علیشـاه هم وفات نمود. از این وقت تا اواخر 1837 در ظرف سـه چهار سـال شـاه کامران و وزیرش یار محمد خان برای تنظیم امور قلمرو خود موقع یافتند و این فرصتی اسـت که وزیر بیش از پیش بر نفوذ خویش افزوده اقتدار بیشـتر کسـب کرد و همان اختیارات کامله را بدسـت آورد که خود کامران در زمان پدرش احراز کرده بود. در 1837 آوازهء قشـونکشی های محمد شـاه قاجار بر علیه هرات بلند شـد و محرک او در این وقت بیشـتر سـیاسـت روسـیه تزاری بود. این موقعی اسـت که موضوع هرات واقعاً اهمیت بین المللی در این گوشـهء آسـیا پیدا کرده و موضوع پیشـروی و تامینات روسـیه و انگلسـتان در آسـیای مرکزی و هند به نقطه ئی رسـیده بود که اقلاً امر دولت سـدوزائی افغانی هرات و قاجاری ها از غوریان تا هرات در خاک های افغانسـتان با هم مقابل شـده بودند ولی کشـور های بزرگ روسـیه انگلیس در تعیین سـرنوشـت شـهر تاریخی و یک نقطهء مهم جغرافیائی دلچسـپی زیاد نشـان میدادند، به نحوی که روس ها از اقدامات قاجار ها و انگلیس ها از نظریات سـدوزائی ها پشـتیبانی می کردند و نمایندگان سـیاسی، حتا نظامی طرفین عملاً در دو جبهه مخالف کارروائی داشـتند و روسـیه و انگلیس با اعزام ایلچی ها و وفد ها و مکاتیب پیوسـته سـعی داشـتند که کابل و قندهار یعنی امیر دوسـت محمد خان و سـردار کهندل خان را پشـتیبان نظریات متقابله خود بسـازند و یک سـلسـله فعالیت های شـدید و ضد و نقیض در این گوشـه آسـیا در جریان بود. اگر چه قلعهء غوریان بدسـت محمد شـاه قاجار افتاده و سـپاه قاجاری تحت اوامر صاحب منصبان روسی تا پای حصار شـهر رسـیده و هرات ده ماه در محاصره افتاده و به واسـطه قلّت آذوقه، شـاه کامران بنای تسـلیم را هم گذاشـت، ولی یار محمد خان الکوزائی وزیرش بیشـتر مقاومت نشـان داده و « پاتنجر » انگلیس که درین وقت در هرات بود بیشـتر شـاه سـدوزائی را به مقاومت تشـویق کرد و نتیجه چنان شـد که از ده ماه محاصره در اثر تخویف انگلیس در بندر عباس از پای حصار هرات به تهران مراجعت کرد. بعد از دفع حملات بیگانه، شـاه کامران و وزیرش یار محمد خان به مخالفت های ذات البینی خود مجدّداً شـروع کردند و شـاه از اقتدار روز افزون وزیر خویش دل تنگ شـد و خواسـت بهر رنگی باشـد او را از میان بردارد و وزیر یار محمد خان که بازوی خویش را قوی میدید در صدد برآمد که شـاه را ناپدید کند. در 1256 هجری قمری ( 1842 م. ) در حالیکه شـاه شـجاع در کابل سـلطنت داشـت، شـاه کامران در قلعهء اختیارالدین داخل شـده و بنای مقابله را با وزیر خویش نهاد در نتیجه به امر وزیر یارمحمد خان به قتل رسـید. (1256 قمری مطابق 1842 م )
|
|
||||||