شماره چهارم سال چهارم  سـنبله 1385 / سـپتمبر 2006

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 محمد عوض نبی زاده  

 

 

 

معرفی مختصر

یک عده از مبارزین شـاخص مردم هزاره

در جنبیش های ضد اسـتبدادی و ضد اسـتعماری

افغانسـتان، این سـرزمین حادثه ها و حماسـه ها، با آنکه در گذشته ها سر تاج مدنیت خاورزمین بوده و علما و دانشمندان متعددی به سطح جهانی از این خطه باستانی سربلند نموده است متاسفانه در گذر سده های تاریخی حوادث المناکی را پشت سر گذرانده و مظالم بیشماری را متحمل گردیده است.

عنصر استبداد در حاکميت های سياسی افغانستان پيشينهء تاريخی طولانی داشته و يگانه وسيلهء حکمروايی اين حاکميتها بوده است که ريشه های آنرا نه تنها در نظام های سياسی بلکه رابطهء تنگاتنگ آنرا در فرهنگ جامعه ميتوان جستجو کرد. اين بدان معناست که فرهنگ جوامع مختلف مطابق به روند تکامل خود ساختار سياسی همان جوامع را ايجاد ميکند؛ چنانچه فرهنگ نظام قبيلوی، بدون ترديد ساختار سياسی قبيلوی خويش را بوجود ميآورد، که ويژگی چنين نظامی چيزی جز استبداد نميتواند باشد. قبيله گرايی و خرافات پرستی دينی دو پديدهء اند که هميشه در خدمت و حفظ قدرت مطلقهء استبدادی بوده اند.

مرحوم غبار می فرماید ( افغانستان پس از هر غسل خون پیراهن چرکین و کثیفش را دوباره به تن می نماید ) حقا که این عمل برایند جامعه استبدادی و تآثیر فرهنگ غیر دموکراتیک است که هر بار پیشینه تاریخی مانع رویکرد به آینده بهتر می گردد. در واقع تاثیر فرهنگ استبدادی ما را در چنگال تکرار تاریخ اسیر ساخته است.

هزاره ها در مبارزات از جان گذشته با استبداد و تجاوز از حق خویش برای زنده گی مطابق اراده آزاد شان دفاع میکردند. مردم هزاره در گسترش مناسبات دوستانه و برادرانه با اقوام هم جوار آینده خود را میدیدند.

رهبران سیاسی و مقاومت هزاره، تلاش کردند تا به نحوی از جامعه ی هزاره در برابر سیاست های ویرانگر حکومت های قبیلوی، دفاع نمایند و از فروپاشی کامل موجودیت و هویت این جامعه، جلوگیری کنند.

هر چند كوشش های فرهنگی و سياسي ـ مقاومت های فداکارانه ی نظامی، هيچكدام نتوانستند جنبش های وسيع اجتماعی و سياسی را در جامعه هزاره بر انگيزد و ساختار سياسی ظالمانه ی كشور را به چالش بكشد، اما دستِ كم، شعله های كم سوی شهامتِ برخاستن و ايستادن را در روح ترس خورده ی هزاره ها روشن ساخت، تقدير لايزال برده گی اين قوم را به پرسش گرفت. تا مین عدالت اجتماعی - تحقق دموکراسی و حصول حقوق شهروندی برای هیچ گروه قومی دیگر از چنین اهمیت حیاتی برخوردار نیست. عدالت اجتماعی برای مردم هزاره به مفهوم پایان چند قرن تبعیض، نژادی - زبانی و مذهبی است و حق مشارکت سیاسی زمینه را برای اعاده هویت و شخصیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آنان در جامعه افغانستان فراهم ميكند. در حاليكه دیگر گروه های قومی کشور ممکن است از یک یا دو نوع تبعیض رنج ببرند، دعوت به عدالت اجتماعی و مشارکت سیاسی برای مردم هزاره نه صرفاً یک شعار و یا خواست سیاسی است، بلكه برای بقا به عنوان یک گروه مشخص قومی، مذهبی بوده است، در تاریخ مردم هزاره صفحاتی بی عدالتی و بیرحمی بی مانندی علیه آنان نیز وجود دارد که نمیتوان آنها را بدون احساس درد مرور کرد.

مردم هزاره قهرمانی و خود گذری

چهره های شاخص اين دسته، درویش علی خان هزاره – کرنیل شیر محمد خان هزاره یکی از فاتحان واقعی جنگ میوند ـ بنیاد علی خان هزاره - میر یزدان بخش بهسوی - محمد عظیم بیگ سه پای ـ ابراهیم بیگ لعل و سر جنگل ـ حسین علی بیگ دایزنگی ـ محمد امیر بیگ ایلخانی - ملا فيض محمد كاتب، ابراهيم خان گاوسوار - برات علی تاج- عبدالخالق هزاره - فرقه مشر فتح محمد خان فاتح کوتل اونی ـ جنرال علی دوست خان - سید احمد خان شاهنور - غلام نبی خان چپه شاخ - غلام نبی خان گلگ علا مه سید اسماعیل بلخی ـ سید اسماعیل لولنجی - سید میر علی گوهر غو ر بندی - سید شاه تقی دایز نگی - گلستان خان مالستانی و دیگر جان بازان را گرامی میدارند.

یاد آوری مختصر از زنده گی و مبارزات عده ای از چهره های شاخص نام آوران ضد استبداد و بی عدالتی مردم هزاره که بر خورد خشن همراه با تبعیض حکمرانان را در برابر هزاره ها برملا و آشکار میسازند. میتوان حدود و اندازه تبعیض را بالای مردم هزاره در جامعه افغانستان تصور نمود. منظور از آشنائی مختصر با رجال و شخصیت های مبارز مردم هزاره در خیزش های ضد استبدادی و استعماری آنست که مردم هزاره در ادوار گوناگون تاریخ دوشا دوش سایر اقوام و ملیت های کشور در برابر استبداد و استعمار مبارزه مشترک نموده است. و بخصوص مردم هزاره که تبعیض و بی عدالتی های درد آور و غیر قابل تحمل مستبدین را تجربه کرده اند. رجال و شخصیت های مبارز و فداکار را در آغوش جنبیش های ضد استبداد و استعمار پرورش داده و زیر زعامت آنان این راه دشوار و پر خطر را با نثار خون های فراوان طی نموده است. یاد آوری از قهرمانی این چهره های شاخص جامعه هزاره در حقیقت افشای بی عدالتی های است که برای مدت سه قرن در برابر این مردم عذاب کشیده و مظلوم صورت گرفته است. جامعه هزاره خدمات این مبارزان رهائی بخش را نباید فراموش نمایند. باید خاطره این قهرمانان را همیشه گرامی دارند و با استفاده از تجارب گران بهای آنها برای تا مین عدالت اجتماعی ـ صلح و ثبات در کشور گام های استوار بردارند و اجازه ندهند تا دو باره همان تبعیض گذشته در برابر جامعه هزاره تکرار گردد.

اینک به معرفی مختصر این مبارزین ملی کشور با در نظر داشت ادوار زمانی پرداخته میشود:

1- درویش علی خان هزاره یکی از تحکیم کننده گان دولت دُرانی ها

درویش علیخان هزاره از آغاز سلطنت احمد شاه دُرانی همکار نزدیک او بود و به صفت نایب الحکومه هرات ایفای وظیفه میکرد و یکی از پشتوانه های استوار این دولت بحساب می آمد و احمد شاه بدین نکته التفات کامل داشت. با وجود اختلاف بین درویش علیخان و تیمور شاه فرزند احمد شاه برای مدت کوتاه از کار دست کشید اما باز هم احمد شاه درویش علی خان را دو باره به وظیفه اش بر گردانید. پس از مرگ احمد شاه درانی و قتل درویش علیخان توسط  مخالفان که هر دو به سال ـ 1186 ـ شمسی همزمان بود. طرفداران و اعضای خانواده درویش علیخان ـ مناسبات باهمی را با تیمور شاه و پس از آن  با زمان شاه و شاه محمود و شاه شجاع حفظ نمودند.

2- بنیاد علی خان هزاره مبارز همیشه در سنگر

بنیادعلی خان از مردان بزرگ و از خوانین قدرتمند خراسان بود او مردی شجاع ـ جنگ دیده خردمند - پر نفوذ و از پرچمداران صیانت وطن در مناطق شمال غرب کشور بشمار میآید . بنیاد خان گروهی از جنگاوران هزاره جمشیدی و فیروز کوهی را به اطراف خود جمع کرد و در سال -1231 ـ هجری قمری ولایت جام و باخرز را تسخیر کرد و تا حوالی مشهد پیش راند و این مناطق را بزیر فرمان آورد. در سال 1232 ـ هجری قمری در جنگ میان افغانستان و ایران وزیر فتح خان جراحت برداشت اما بنیاد خان هزاره در دقایق اخیر جنگ میرزا عبدالوهاب معتمدالدوله اصفهانی را که دومین شخص مهم لشکر  قاجار بود به اسارت گرفت بعداً او را آزاد کرده در بدل آن شجاع السلطنه حکومت جام باخرز و غوریان را به بنیاد خان سپرد. در سال 1238 هجری قمری جنگ سختی میان بنیاد خان و محمد خان کوهی صورت گرفت که در نتیجه محمد خان کوهی مغلوب شد و بنیاد خان مناطق زیادی را تصرف نمود. سر انجام بنیاد علی خان هزاره در سال 1244 هجری قمری در جنگ با یکی از عمو زاده هایش به قتل رسید.

3- کرنیل شیر محمد هزاره یکی از فاتحین واقعی نبرد میوند

کر نیل شیر محمد خان هزاره یکی از چهره های معروف در جنگ های پارتیزانی بود در سال 1254 هجری برای دفع تجاوز خارجی چهار هزار نفر قوای جنگی را تجهیز و به قوای کامران والی هرات ملحق گردانید و در نبرد دیگر ی جلو پیشروی آصف الدوله را بسوی قلعه نو مانع شد و تلفات سنگینی بر او وارد ساخت و در سال 1255 هجری در یک جنگ پارتیزانی ششصد راس اسپ از قوای دشمن را به تصرف در آورد. یکی از مهمترین و بزرگترین کار نامه و مقاومت این مرد رزمنده در برابر سپاه انگلیس در نبردگاه میوند است. در فرصتی که سپاه ایوب خان از قوای انگلیس هزیمت یافته و مورد تعقیب دشمن قرار گرفته بود. شیر محمد خان هزاره با افراد معیتی خود در مقابل دشمن ایستاده و ساعتها به جنگ ادامه داد و بدین ترتیب از شکست قطعی جلو گیری بعمل آورد و با این عمل جانبازانه میتوان نام او را در ردیف فاتحان واقعی میوند به ثبت رسانید. یکی از نویسنده گان کشور در باره این قهر مان ملی در ارتباط به جنگ میوند مینویسد: شیر محمد خان هزاره کسی بود که در نبرد میوند همچون کوه پایداری کرد، دشمن و تجهیزات ممتازش نتوانست سد و سنگر او را بشکند. او فداکاری ها نمود تا همرزمان میوند را در محاصره نه گذاشته باشد.

4 - میر یزدانبخش بهسودی مرد ایمان و مقاومت

یزدان بخش میر هزاره بهسود پسر کوچک میر ولی بیگ مسکونه خارزار بود که پدرش از طرف یک خان محلی دیگر به قتل رسیده بود و برادر بزرگش موسوم به میر محمدشاه برجای پدر رئیس قوم هزاره شد. بعدها یزدانبخش نیروی گردآورد و بر قاتل پدر حمله کرد و او را دستگیر و به انتقام خون پدرش بقتل رسانید و سپس برادر بزرگ را نیز مغلوب ساخت و خود زعیم قوم هزاره گردید.از آن پس هر قدر بر قدرت یزدانبخش افزوده میشد، باعث ناراحتی امیر کابل میگردید. امیر دوست محمد خان از طریق غلام خانه ( سپاه قزلباش که از لحاظ مذهبی با میر یزدانبخش همدلی داشتند ) سعی نمود تا روابط خود را با میر هزاره تحکیم ببخشد و لهذا با امضای خود در ورق قران از او دعوت نمود به کابل برای ملاقات امیر بیاید. امیر این دعوت نامه را توسط افراد سرشناس اهل تشیع کابل به میریزدانبخش فرستاد.

گفته میشود وقتی پیام امیر به میر هزاره در بهسود رسید، به نحوی که مصونیت او از جانب هم مذهبان خودش تضمین شده بود، میر تصمیم گرفت بدربار کابل برود، اما زوجه او که دختر زعیم دایزنگی بود، شوهر را از رفتن به کابل برحذر داشت مشارالیها نسبت به شوهر با ارتباط مشکوک بودن بصداقت و راستی امیر هوشیار تر بود و همیش او را مشوره میداد تا بالای امیر کابل اعتماد نکند و خود را بدسترس آن قرار ندهد، ولی این بار مشارالیها موفق نگردید تا شوهرش دعوت امیر را رد کند یا مانع رفتن او بکابل شود. لهذا با شجاعت معمول لباس و سلاح در بر کرد و مثل یک سپاهی دلیر به معیت شوهر خود روانه کابل شد.

امیر دوست محمدخان از میر هزاره در کابل بخوبی استقبال کرد، اما بزودی مهمانان خود را اسیر ساخت. امیر دوست محمدخان میخواست میر هزاره را بدون فوت وقت بکشد، اما اسیر هوشیار و دراک بخوبی میدانست که زر و طلا یگانه وسیله ایست برای زایل ساختن حرص و آز امیر. میر هزاره مبلغ یک لک روپیه به امیر پیشنهاد کرد، به شرطی که فوراً رها گردد تا به قلمرو خود رفته این پول را از مردم خود جمع آوری کند. و تا آنوقت اهل تشیع کابل تضمین این پرداخت را خواهند کرد.

امیر که همیشه بطور ستمگرانه در طلب و تقاضا [ی پول] می بود، امر اعدام میر هزاره را فسخ نمود تا پول موعود تحصیل شده بتواند. هنگامی که ترتیبات مقتضی برای بدست آوردن تضمین غلام خانه به ارتباط تادیه پول موعود براه افتیده بود، اسیر مذکور یعنی میر هزاره از زندان امیر فرار کرد. وقتی امیر دوست محمدخان از این خبر اطلاع یافت، خشم و غضب و مأیوسیت او انتها  نداشت. معهذا زعیم هزاره بمقابل امیر کابل هیچ عمل و نیت سوء نشان نداد و هرگز با اعمال غصب و اضافه ستانی و ظلم امیر که بالای نواحی دیگر هزاره جات تطبیق میشد، مداخله ننمود. علاوتاً مالیات قلمرو خود را بوقت معین به امیر می پرداخت، ولی در عین زمان به اعمار قلعه بسیار مستحکم در یک موضع کوهستانی پرداخت و غله جات و سلاح کافی در آنجا ذخیره نمود تا در وقت ضرورت پناهنگاه محفوظ برای او باشد.» (ص 189_191)

حاجی خان کاکر قرآنی را مهر کرده به غرض اطمینان میر یزدان بخش فرستاد و نوشت که گذشته ها را فراموش کند. بنابر این میر هزاره به قرآن مجید و قول حاجی خان اعتماد کرد و در برابر او از گذشت کار گرفت و به خار زار مراجعت نمود. اما حاجی خان آن همه قول و قرار دوستی و فرستادن قرآن را برخلاف آیین افغانی فراموش کرد و میر را به همدستی با تاتار ها متهم نموده امر توقیفش را صادر کرد. همگی از پیمان شکنی حاجی خان کاکر در شگفت شدند. میر با سوگند قرآن به حیث یک مرد دیندار به پیمانش استوار بود در حالی که هم پیمان او فرصت طلبانه از سوگندش تخلف ورزیده و بنا به قول موهن لال و چارلس میسن بالاخره در سال 1832 میلادی میر هزاره توسط حاجی خان کاکر والی بامیان دستگیر و به قتل رسید.( همان، ص195)

5 -  میر محمد عظیم بیگ سه پای رهبرقیام کننده گان مردم هزاره برضد امیر عبدالرحمن خان 

میر محمد عظیم بیگ سه پای یکی از پر نفوذ ترین میران هزاره جات در قیام بر ضد استبداد بود. میر محمد عظیم بیگ که بنام میر دایزنگی شهرت داشت اصلاً از ولسوالی شهرستان ولایت دایکندی بود. وی در سال 1887 میلادی از جملهء اولین میر های هزاره بود که حکومت کابل را برسمیت شناخت در مقابل لقب سرداری را بدست آورد و معاش مستمری برایش مقرر شد. لیکن میر عظیم بیگ با سیاست جابرانه امیر کابل در هزاره جات موافق نبود. آن اختلاف سبب گردید تا در فرصت مناسب با نیرو های خود به قیام کننده گان بپیوندد و نیرو های منظم و مسلح هزاره های فولادی، دایه، میر آدینه، چوره- سلطان احمد و زاولی نیز تحت رهبری وی قرار داشتند.

محمد عظیم بیگ کوشش کرد تا قیام تمام هزاره جات را در بر گیرد. بنا به دعوت محمد عظیم بیگ یک اجلاس عمومی و یا جرگه عمومی میران هزاره در منطقه اوقول شهرستان تشکیل یافت و همه با یکدیگر تصمیم مهمی مبنی بر اعلام جنگ علیه امیر کابل را صادر کردند. و در اخیر تمام آنها در پشت قرآن کریم امضاء کردند. و یامهر خود را به یاد گار گذاشتند. قیام مردم هزاره دارای شکل سیاسی بود بعد از اعلان قیام علیه امیر کابل آتش قیام شعله ور تر گشت و قیام نیروی تازه ای بخود گرفت. قیام تمام هزاره جات را فرا گرفت و حتی مامورین هزاره در دربار کابل و عساکر هزاره که در میان قوای امیر بودند راه هزاره جات را در پیش گرفته و به قیام کننده گان پیوستند. قیام در ماه اپریل سال 1892 میلادی از مناطق اشغال شده آغاز شد و تمام مراکز دولتی را تسخیر نمودند. مردم میمنه و حتی والی محمد شریف خان ساکنین کابل، کوهستان، فیروز کوهی ها و جمشیدی ها نیز به حمایت از قیام کننده گان برخاستند. در ماه جون سال 1892 میلادی امیر کابل دست به حملهء عمومی زد، و جنگ خونین میان دو طرف در گرفت و قیام کننده گان مقاومت کردند. در ماه اگست همان سال جنگ تعیین کننده در حجرستان در گرفت؛ محمد عظیم بیگ درین جنگ موفقیت داشت اما در هنگام این جنگ پیروز مندانه خبر شکست محمد امیربیگ ایلخانی رسید و سبب تضعیف روحیه قیام کننده گان گردید. و نیروی محمد عظیم بیگ از هم پاشید و در ساعات اخیر جنگ محمد عظیم بیگ دستگیر شد و بعداً در کابل اعدام گردید.

 6 - ابراهیم بیگ لعل و سر جنگل یکی از مبارزین ضد استبداد امیر عبد الرحمن خان

ابراهیم بیگ یکی از میران معروف در زمان امیر عبدالرحمن خان بود. میر ابراهیم بیگ لعل و سر جنگل بر علیه امیر کابل قیام کرد که او امیر عبدالرحمن را بچه مروارید میگفت و امیر کابل نیز از این مطلب آگاه بود. میر ابراهیم بیگ بعد از مقاومت طولانی بر ضد امیر کابل سر انجام گرفتار بند و عذاب گر دید.

ابراهیم بیگ را درمیان پوست گاو انداختند و از کوه لول دادند و بعداً او را آنقدر در آفتاب گذاشتند که بدنش را کاملاً کرم زد. زمین های او را در اختیار کوچی ها قرار دادند و یکی از پسران او بنام خادم حسین بیگ بعد از پدر معروف بوده است. خادم حسین بیگ در زمان ظاهر شاه دو دوره وکیل پارلمان بود و پیش از حکومت آقای ربانی، خادم حسین بیگ میرِ لعل و سر جنگل ولایت غور، رئیس شورای مرکزی ملیت هزاره و بعداً سناتور در پارلمان افغانستان بود. وی فعلاً در کابل حیات بسر می برد. عمرش دراز باشد.

ادامه دارد »»»

 

 

محمد عوض نبی زاده