شماره یازدهم سال پنجم قوس 1386 / نوامبر 2007

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

رجال و رويداد های تاريخی افغانستان

نوشـته احمد علی کهـزاد

معاهدهء سه جانبه

انگلیس، سک، شجاع

رررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

یقین خوانندگان گرامی اسمی از معاهدهء سه جانبه انگلیس و سـک و شـجاع شـنیده اند، نظیر این معاهده مضحک و مسـخره کمتر اتفاق افتاده خواهد بود. صرف نظر از اینکه شـاه مخلوع، فراری و متواری و اسـیر، چه حق امضای معاهده ئی داشـت واضح می سـازد که حرص و آز، چقدر شـجاع را بازیچهء سـک و نیرنگ و فریب به کدام اندازه رنجیت سـنگ را آلهء دسـت فرنگی سـاخته بود. متن این قرارداد مضحک خود صبغهء تربیت دهندگان آن « مکناتن » و « رنجیت » را معرفی می کند. رنجیت می خواسـت از شـاه بی تاج و تخت سـند تصاحب یک سـلسـله اراضی را بگیرد و انگلیس سـعی داشـت خالصه جی و شـجاع را در مقابل بروز خطر احتمالی از غرب قربانی بازی های سـیاسی و مطامع اسـتعماری خود نماید، متن این معاهده از کتاب قلمی واقعات شـاه شـجاع اقتباس شـده و سـبک تحریر آن چندان خوب نیسـت.

رررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررِ

شـجاع الملک سـدوزائی، متواری و فراری بعد از اینکه انواع شـکنجه و عذاب از طرف مهاراجای سـک رنجیت سـنگ دید و به « لودیانه » فرار کرد و تقرر گزید به حرص و آزیکه در اشـغال مجدد تخت و تاج از دسـت رفته خود داشـت، آلهء دسـت سـک و انگلیس قرار گرفت.

موضوع معاهدهء سـه جانبه انگلیس، سـک و شـجاع یکی از قرارداد های بی اصول و غیر حقوقی و غیر قانونی از صفحات ننگینی اسـت که از طرف شـجاع الملک حرص و آز شـخصی از طرف رنجیت سـنگ عداوت و شـوق ملک گیری و از طرف انگلیس نیات بهم اندازی و مداخله و تعرض را نشـان میدهد. همه میدانیم که رنجیت سـنگ مانند یک عدهء دیگر راجاهای سـک از عصر سـلطنت احمد شـاه درانی به بعد با خاک ها مسـکونه ایشـان یعنی سـرزمین پنجاب مطیع دولت سـدوزائی افغانسـتان بودند و سـکها در اثر تحریکات انگلیس ها در سـالهای اول سـلطنت زمانشـاه کم کم بنای جسـارت و سـرکشی را گذاشـتند تا اینکه پادشـاه سـدوزائی موصوف رنجیت سـنگ را به حیث حکمران از طرف دولت افغانی در لاهور مقرر کرد و راجای سـک بعد از سـقوط سـلطنت زمانشـاه در دورهء فتور افغانسـتان که برادران بارکزائی بین خود و با شـهزادگان سـدوزائی مصروف جنگ های داخلی بودند، از ضعف دولت افغانی اسـتفاده نموده اعلان حکومت و مهارجائی نمود و بنای یک سـلسـله تجاوزات را به طرف کشـمیر و پشـاور و خاک های این طرف اباسـین گذاشـت و بعد از اینکه امیر دوسـت محمد خان اعلان پادشـاهی نمود و میان او و رنجیت سـر مسـئلهء پشـاور جنگ و نبرد تازه رخ داد و عداوت تجدید و تقویت شـد. مهاراجای سـک به فکر افتاد تا از مخالفت خاندانی سـدوزائی و بارکزائی کار گرفته شـجاع الملک و نقشـه های پر حرص و آز او را علیه پادشـاه قانونی افغانسـتان اسـتعمال کند. چون شـجاع برای احراز موفقیت های شـخصی خود از قبول هرگونه کمک ولو به شـرایط بسـیار ننگینی هم باشـد رو گردان نبود، میان خالصه جی و شـجاع طرح یک معاهده دوجانبه ریخته شـد و درسـت در همین موقع طرف ثالثی که عبارت از انگلیس ها باشـد، وارد صحنهء سـیاسـت گردید. بعضی از نویسـندگان انگلیسی بسـیار سـعی می کنند تا پای خویش را عقب کشـیده و این طور وانمود کنند که موضوع دوسـتی و دشـمنی افغان و سـک مسـئله باهمی خود آنهاسـت و بدون تحریک و شـرکت انگلیس ها، سـک ها موفق به اشـغال خاک های افغانی در آن طرف اباسـین شـدند؛ حالانکه تشـکیل حکومت خالصه جی و تجاوزات رنجیت سـنگ بنام شـجاع الملک و به صورت تنهائی همه اش در اثر تحریکات انگلیس ها صورت گرفت و مداخله بنام شـجاع الملک در امور داخلی افغانستان که آنرا معولاً جنگ اول افغان و انگلیس می نامند امریسـت که اسـاس آن در همین مواد معاهدهء سـه جانبهء انگلیس و سـک و شـجاع ریخته شـده اسـت.

انگلیس ها در آغاز کار بسـیار مایل بودند که اتحادی میان رنجیت سـنگ و شـجاع الملک به میان آید. نفر چندی شـجاع تهیه کند و بیشـتر رنجیت به او قوای جنگی بدهد و پول مصارف را انگلیس ها کارسـازی نمایند. « لارد اکند » حاکم اعلای آن وقت هند بسـیاری مشـتاق عملی سـاختن این نقشـه بود و برای اجرای آن « مکناتن » با هیئتی مامور شـد که در « آدینه نگر » با رنجیت ملاقات کند ( 31 می 1838 ) در طی این ملاقات مکناتن به رنجیت گفت که قرار مسـمومع میان والاحضرت شـما و شـجاع الملک معاهده شـده، آیا به نفع شـما نخواهد بود که طرف سـومی که عبارت از برتانیه باشـد در آن سـهیم شـود؟ رنجیت در جواب گفته بود که این عمل بدان می ماند که ( قند به شـیر علاوه شـود ) بدین ترتیب قند در شـیر بهم مخلوط شـد ولی در نتیجةالنتایج نه مذاق شـجاع بدان شـیرین شـد و نه سـکها با کامیابی آنی خود سـدو واقعی بردند. مملکت افغانسـتان به خاک و خون نشـسـت و تنفر مردم افغانسـتان نسـبت به شـجاع بیشـتر گردید تا ذایقهء مرگ چشـید و انگلیس ها به خسـارات مالی و جانی هنگفت مواجه گردید و بعد از مرگ رنجیت انگلیس ها حتا در این طرف اباسـین نفوذ پیدا کردند. بهر حال، قبل از اینکه مواد معاهدهء سـه جانبه ترتیب شـود انگلیس و سـک در مسـئله اعزام نفر و قوهء نظامی به همرای شـجاع در افغانسـتان جر و بحث زیاد نمودند. انگلیس ها می خواسـتند در اقدامات تعرضی سـکها را به کشـتن بدهند و خود پول خرچ کنند. ولی خالصه جی که ضرب شـصت افغان ها را دیده بود، انگلیس ها را به ارسـال قوه وادار نمود. بالاخره به تاریخ 26 جون 1838 مطابق 23 شـهر ربیع الثانی 1254 هجری قمری مواد معاهدهء دوسـتی و اتحاد نظامی از طرف انگلیس ها و سـک ها ترتیب یافته و بالای شـجاع الملک که به حیث یک فرد متواری و فراری که حق کوچک ترین نماینده گی از طرف دولت افغانسـتان نداشـت، تحمیل گردید و شـاه مخلوع سـدوزائی به فکر احراز موفقیت های شـخصی این معاهدهء ننگین را امضاء کرد و متن آن با مختصر مقدمه در 18 ماده قرار آتی اسـت که از نسـخهء خطی واقعات شـاه شـجاع نقل می شـود:

از آنجا که سـابق از این فیمابین سـرکارین به غیر سـرکار والا مقدار خالصه جی و سـرکار گردون اقتدار شـاه شتجاع عهد نامهء مشـتمل بر چهار دفعه سـوای تمهید و خاتمه مقرر شـده بود و به سـببی از اسـباب ملتوی مانده اکنون که صاحب والا مناقب مسـتر ویلیم جی مکناتن صاحب بهادر که بایمان نواب مسـتطاب معلی القاب جارج لارد اکلند گورنر جنرال صاحب بهادر باختیار کل به جهت توثیق و تکمیل عهد نامهء مذکور از راه دوستی موثقه قدیمه معهوده هردو سـرکار عالیمقدار اعنی خالصه جی و کمپنی انگریز بهادر در حضور انور خالصه جی تشـریف آوردند عهد نامهء مذکور از سـر نو با اضافهء چند فقرهء دوسـتی آیات و چهار دفعه شـرایط جدیده که جمله هژده دفعه باشـد باتفاق و صلاح دوسـتانه سـرکار یکرنگی آثار کمپنی انگریز بهادر مقرر و مسـند گردید که به موجب دفعات و شـرایط مرقومه مغایرت و جدائی متصور نیسـت و نخواهد شـد فقط.

اول: آنچه ممالک متعلقه این روی آب سـند و آن روی آب سـندیه که در تحت و تصرف در علاقهء سـرکار خالصه جی داخل اسـت صوبه کشـمیر معهء حدود شـرقی و غربی و شـمالی و جنوب اتک، چچ و هزاره و کهنبل وانت و غیره توابع آن. پشـاور معهء یوسـف زائی وغیره و ختک و هشـنگر و مچنی و کوهات و هنگو و سـائر توابع پشـاور تا حد خیبر و بنوو و وزیر و تانک و کرانک و قلعه باغ و خوشـحال غر و غیره توابع آن، دیرهء اسـماعیل خان معهء توابع آن، غازی خان و کوت متهن و عمرکوت و غیره معهء جمیع توابع آن و سـنگهر، واروات مند، و دجل و حاجی پور و راج پور و هر سـه کچی و منکیره با تمام حدود آن و صوبه ملتان با تمام ملک آن، سـرکار شـاه مصوف شـاه خاندان سـدوزائی را در ممالک مرقومة الصدور هیچ دعوی و سر کاری نسـلاً بعد نسـل بطناً بعد بطن نیسـت و نخواهد شـد و به همین عنوان مدام ملک و مال خالصه جی مذکور نسـلاً بعد نسـل بطناً بعد بطن خواهد بود.

دویم: شـاه موصوف از آن طرف خیبر را اجازت راهزنی و شـور و فسـاد به این طرف خیبر شـدن نخواهد داد اگر احیاناً کار داران سـرکارین که معامله خورد و برد نمایند و رو به فرار نهاده غیرحاضر باشـند از جانبین واپس شـوند و آنچه ناوه کوه خیبر برای مصارف قلعهء فتحکده و غیره به موجب قدیم می رسـد احدی مسـدود نسـازد.

سـوم: عبور مطابق آئین موثقهء دولتی سرکارین عالیین خالصه جی و صاحبان کمپنی انگریز بهادر از دریای سـتلج متعلق به چتی و اجازه خالصه جی اسـت. همان قسـم از دری سـندیه که دریای سـتلج به آن آمیخته عبور اقوام معطل بر چتی و اجازت خالصه جی خواهد بود و شـاه موصوف بغیر اجازت و چتی سـرکار خالصه جی عبور شـدن نخواهد داد.

چهارم: در مقدمه شـکارپور و ملک سـندیه که این روی دریای سـتلج باشـند آمیخته فی مابین سـرکارین عالیین یعنی خالصه جی و سـرکار کمپنی انگریز بهادر آنچه معرفت کپطان کلار مارتین دید صاحب بهادر پلتیک اجنت بهادر دوسـت صمیمی و جواهر سـنج میزان دوسـتی سـرکارین عالیین به موجب آیین موثقه معهوده قرار خواهد یافت به سـرکار ذوالا اقتدار شـاه موصوف منظور خواهد بود.

پنجم: شـاه موصوف به ظهور انتظام کابل و قندهار اسـپان نو عمر عمده و اعلی و خوشـرنگ خوشـخرام پنجاه و پنج راس و یازده قبضه شـمشـیر اصیل ایرانی عمده و هفت قبضه پیش قبض اصیل ایرانی و بیسـت و پنج راس قاطران عمده بالا قد و میوهء ولایت چه خشـک و چه تر و سـرده های عمدهء شـیرین در تمام موسـوم از راه جاله ها و غیره در الکای پشـاوری و انگور و انار بیدانه و ناک و سـیب و بهی و بادام و کشـمش به مقدار وافر سـال به سـال برسـانیده باشـد و نیز اجناس اطلس هر رنگ و چوخ های سـمور و کمخواب زربفتی و قالین ایرانی جمله یکصد و یک پارچه سـال به سـال علی الدوام به سـرکار خالصه جی میرسـانیده باشـند.

شـشـم: القاب و مراسـلات به موجب مراتب مسـاوات فیمابین سـرکارین عالیین ممدوحین جاری خواهد ماند.

هفتم: آنچه سـوداگران اسـپان و غیره طرف ولایت عازم برای امرتسـر و لاهور و تمام مملکت محروسـه سـرکار خالصه جی خواهند بود و از طرف شـاه موصوف ممانعت نخواهد شـد بلکه تأکید تمام و تائید به عمل آمد و از جانب خالصه جی هم به همین نهج درین بظهور خواهد رسـید.

هشـتم: سـرکار خالصه جی تحایف بطریق دوسـتی از قسـم پشـمینه و غیره به موجب تفصیل ذیل سـال به سـال به پادشـاه  موصوف خواهد فرسـتاد از رقم پشـمینه 55 پارچه، ململ 25 تان، کمخواب 5 تان، دوپته بنارسی 21 تان، کیش بهار نوای ملتانی 5 تان، دسـتار سـفید 55 تان، برنج باره 55 آبار.

نهم: آنچه معتبران خالصه جی به جهت خریدن اسـپان و غیره و یا برای کار دیگر به طرف ولایت و یا از طرف شـاه موصوف به ملک پنجاب و غیره ممالک محروسـه برای خرید و فروخت به قدر یازده هزار روپیه از رقم سـفیدی و پشـمینه و غیره اجناس مامور شـوند سـرکار خالصه جی و سـرکار شـاه موصوف در نوازش با آنها و سـرانجام کار آنها متوجه خواهند بود.

دهم: اگرفوج سـرکار خالصه جی و فوج شـاه موصوف باتفاق حسـنه یکجا شـوند موصوف کار بد شـدن در حق گاوان و هرگز و اصلاً مطلقاً راه نخواهد داد.

یازدهم: هرگاه سـرکار شـاه موصوف فوج سـرکار خالصه جی را بنا بر امداد همراه و بر آنچه از خاندان بارکزائی و غیره مال و اسـباب و جواهر و اسـپان و اسـلحه و اضربه خورد و کلان و غیره بدسـت شـاه موصوف آید، نصف آن از سـرکار خالصه جی و نصف آن از سـرکار شـاه موصوف باشـد و اگر سـوای فوج خالصه جی بدسـت شـاه موصوف آید شـاه موصوف اسـپان عمده و اشـیای زبده از اسـلحهء خورد و کلان و جواهرات و غیره به طریق تحفه محسـوب وکیل معتبر به سـرکار خالصه جی ارسـال دارند.

دوازدهم: مدام معتبران شـاه موصوف و سـرکار خالصه جی معهء وسـایل و تحایف به حضور جانبین جریده طور حاضر و مامور خواهند بود.

سـیزدهم: هرگاه سـرکار خالصه جی طلب فوج سـرکار شـاه موصوف به نظر تکمیل مرکوزات عهده نامهد هذا نمایند شـاه موصوف فوج را با سـرداران کلان ارسـال دارند و سـرکار خالصه جی نیز حسـب ضرورت شـاه موصوف به نظر تکمیل مرکوزات عهدنامه هذا فوج مسـلمان معهء سـرداران کلان تا کابل مأمور خواهد نمود هنگامی که خالصه جی رونق افروز پشـاور شـوند از طرف شـاه موصوف یک شـهزاده به جهت ملاقات سـرکار خالصه جی بیاید تعظیم و تکریم او بوجه احسـن از سـرکار خالصه جی بظهور خواهد رسـید.

چهاردهم: دوسـت و دشـمن خالصه جی و سـرکار شـاه و سـرکار کمپنی انگریز بهادر واحد اسـت.

پانزدهم: مبلغ دو لک روپیه ضرب نانک شـاهی یا کلدار سـال به سـاب بالضرور از ابتدای ماموری افواج خالصه جی برای تخت نشـانی شـاه موصوف در کابل بر سـرکار خالصه جی داده خواهد شـد از طرف خالصه جی در الکای پشـاور بقدر پنج هزار سـوار و پیاده از قوم مسـلمان بنابر پشـت گرمی شـاه ممدوح که به حسـب ضرورت برای کمک شـاه موصوف هرگاه که به صواب دید سـرکار خالصه جی همچو کمک ضرور متصور شـود خواهند رفت و هرگاه کدام مقدمه کلان از جانب مغرب رو نماید پس تدارک آن باتفاق و صلاح سـرکارین عالیین یعنی سـرکار خالصه جی و سـرکار کمپنی انگریز بهادر به موجب موقع به ظهور خواهد رسـید، در صورتی که سـرکار خالصه جی طلب افواج شـاه موصوف نماید هر قدر مدت که فوج مذکور در سـرکار خالصه جی حاضر باشـد منجمله مبلغ مشـخصهء مذکور به موجب حسـاب مجرا خواهد شـد. سـرکار کمپنی انگریز بهادر مادام که امری خلاف شـرایط عهد نامه هذا از روی تحقیق به ظهور نرسـد متکفل ادای مبلغ مشـخصهء مذکور سـال به سـال بلا ناغه به سـرکار خالصه جی خواهد بود.

شـانزدهم: آنچه ممالک و توابع تصرف میران سـندیه الحال اسـت شـاه شـجاع المک و سـائر خاندان سـدزائی را نسـلاً بعد نسـل و بطناً بعد بطن فرمان برداری یا باقیات معامله مالگذاری در حال و اسـتقبال به آن ممالک هیچ دعوی سـرکار نیسـت و نخواهد بود: ملک و مال میران سـندیه نسـلاً بعد نسـل خواهد بود بشـرطی که میران موصوف مبلغ سی لک روپیه نانک شـاهی امرتسـر یا کلدار به موجب مجوزهء سـرکار کمپنی انگریز بهادر به شـاه موصوف ادا نماید و شـاه موصوف از جملهء آن مبلغ پانزه لک روپیه نقد به سـرکار والا مقدار خالصه جی رسـانیده دهد و باقی مبلغ پانزده لک روپیه خود بگیرد. هرگاه مبلغ مذکور همگی و تمامی ادا شـده باشـد پس در آن وقت دفعهء چهارم عهد نامه شـاه موصوف ( مقصد از ماده 4 معاهدهء 12 مارچ 1833 اسـت ) منسـوخ خواهد گردید و مراسـم رسـل و رسـایل و تحایف فاخره عمدهء اعلی فی مابین سـرکار خالصه جی و میران سـندیه دت قدیمه جاری خواهد بود.

هفدهم: هرگاه شـاه شـجاع الملک در ملک کابل و قندهار عنان حکومت بدسـت کفایت خود خواهد آورد آنگاه به ممالک محروسـه والی هرات برادر زادهء شـاه موصوف به هیچ جهت متعرض و دسـت انداز نخواهد شـد.

هجدهم: شـاه شـجاع الملک و سـائر خاندان سـدوزائی بدون اسـتمزاج و اسـتصواب سـرکارین عالیین سـرکار خالصه جی و سـرکار کمپنی انگریز بهادر معامله و سـرکار به احدی از سـرکارین غیر نخواهد کرد و اگر احیاناً کدام سـر و کار غیر عزم لشـکر کشی بر ملک سـرکار خالصه جی یا صاحبان انگریز نمایند بقدر مقدور خود به مقابله بپردازند.

آنچه دفعات مرقومه الصدور مرقوم شـد سـرکار خالصه جی و سـرکار انگریز و سـرکار شـاه شـجاع الملک را بخوشی و رضا مندی منظور عهد نامه هذا بشـرط ثبات دفعات مذکور مدام بر حال و برقرار خواهد ماند و بعد از ثبت دسـتخط مواهیر هر سـه سـرکار والا اقتدار شـرایط عهد نامه هذا به عمل خواهد آمد. تحریر پانزدهم ماه هار سـنبت 1895 در لاهور.

قراری که در مأخد مختلف تحری اسـت مکناتن قبل از تسـوید مواد قرار داد فوق شـفاهی راجع به مشـایعت شـهزاده تیمور پسـر بزرگ شـاه شـجاع معه دسـته سـلمان فوج رنجیت سـنگ به طرف کابل و رفتن سـردار سـلطان محمد خان همراه شـاه شـجاع به طرف قندهار بیاناتی داده و شـاه شـجاع هم خواهشـاتی چند نمود، مبنی بر اینکه: از کابل و قندهار به سـائر نقاط مثل بلخ و سـیسـتان و بلوچسـتان و شـکار پور لشـکر کشی بتواند. توابع قندهار و شـکاپور متعلق به او باشـد. بعد از تصرف کابل که قوای انگلیس مراجعت کند یک نفر از انگلیس ها به سـمت وکالت باقی بماند و طبق رضا و مصلحت او چند نفر صاحب منصبان انگلیسی برای تربیه سـپاه مانده می تواند دولک روپیه سـالانه به رنجیت سـنگ بپردازد زیرا پرداخت پول یک نوع باج گذاری تعبیر خواهد شـد، میران سـند شـکارپور را به او مسـترد داردند.

این بود پارهء مطالبی که شـاه شـجاع حین تسـوید معاهده سـه جانبه خواهش نمود و از خلال آن واضح می شـود که شـاه متواری و فراری سـدوزائی در حالیکه دسـت نیاز به طرف انگلیس ها و سـکها دراز کرده بود و موفقیت خویش را بدون معاونت آنها غیر ممکن میدید، کوشـش داشـت که بعد از احراز تخت و تاج افغانسـتان، قلمرو سـلطنت خویش را حتی المقدور در چوکات وسـیع تری محافظه نماید ولی متأسـفانه حریف های او بخصوص انگلیس ها کسـانی نبودند که از ایشـان اسـتفاده بتواند و در نتیجه امضای این معاهدهء منحوس سـک ها و انگلیسـها موفقیت های درخشـانی حاصل نمودند.

 

 

 

 

 

احمد علی کهزاد