شماره دوازدهم سال پنجم جدی 1386 / دسامبر 2007

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

رجال و رويداد های تاريخی افغانستان

نوشـته احمد علی کهـزاد

 

چطور دروازهء حصار غزنی به هوا پرید

رررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

صبح 23 جولای 1829 که هنوز هوا روشـن نشـده بود، ناگهان صدای مهیبی حصار کوچک غزنه را به لرزه در آورد. فرنگی ها شـبانگاه نقب گذاری نموده و دروازهء کابل را به هوا پراندند و رخنهء بزرگ در دیوار حصار تولید نمودند و شـهر خلاف انتظار، قوای طرفین در ظرف سـه ربع سـاعت تسـلیم شـد، تصور می کنند که این موفقیت به نیروی قوه و شـجاعت سـپاهیان ایشـان صورت گرفته اسـت، خیر، تأثیر خیانت به مراتب از قوت باروت بیشـتر اسـت.

ررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررِ

تجاوز اول فرنگی ها به خاک افغانسـتان که با نقشـهء عودت و پادشـاهی مجدد شـاه شـجاع سـدوزائی صورت گرفت موضوعی اسـت که در اطراف و زوایای آن مقاله های متعدد در صفحات مختلف همین اثر نوشـته شـده اسـت.

در این مبحث می خواهیم راجع به سـقوط غزنی و علتی که این سـقوط را خلاف انتظار ما و فرنگی ها به صورت حیرت آوری تسـریع نمود چند سـطر مختصر بنگارم.

دسـتهء قشـون فرنگی که از راه درهء بولان و کوژک معهء شـاه شـجاع حرکت میکرد تحت اوامر صاحب منصب انگلیسی « سـرجان کین » قرار داده شـده بود. از تاریخ حرکت این سـپاه ( 10 دسـامبر 1838 ) از فیروز پور تا مواقع رسـیدن ان به قندهار ( هشـتم می 1839 ) و غزنی ( 21 جولای 1839 ) واقعاتی رخ داده اسـت که این جا بدان کاری نداریم.

همه میدانند که پادشـاه قانونی افغانسـتان، امیر دوسـت محمد خان در این وقت بر تخت سـلطنت جلوس داشـت و حکومت غزنی در این فرصت به یکی از پسـران او سـردار غلام حیدر خان سـپرده شـده بود.

تا جائی که از روی رویداد های تاریخی معلوم می شـود امیر دوسـت محمد خان چه در زمان سـرداری و چه در عصر زمامداری و پادشـاهی، همیشـه به غزنی و اسـتحکام آن اهمیت زیاد میداد و در اوقاتی که خود به حیث سـردار کابل صاحب سـلطه و نفوذ بود حکومت غزنی را به برادر سـکه اش سـردار امیر محمد خان تفویض نمی نمود. بهر حال، چون آوازهء آمد آمد سـپاه فرنگی و شـاه شـجاع به کابل رسـید، امیر حتی المقدور خوراکه و جبه خانهء زیاد در حصار غزنی تمرکز داد.

نقشـهء نظامی امیر دوسـت محمد خان در مقابل سـپاه متعرض و مجهز فرنگی این بود که انگلیس ها را مدتی در اطراف شـهر غزنی معطل سـازد، بدین طریق که سـردار غلام حیدر خان با قوای کافی از اسـتحکامات شـهر اسـتفاده نموده مدافعه نماید و سـردار محمد افضل خان با نیروی مجهز سـوار کاران که تعداد آنرا تا سـه هزار نفر تخمین کرده اند، در بیرون حصار با حمله های متنوع و مکرر اسـباب مزاحمت متعرضین شـود. در این فرصت خودش یک طرف از کابل ترتیبات گرفته عازم میدان شـود و از جانب دیگر غلجائی های عرض راه، غزنی و مقر را علیه دشـمن برانگیزد. بدین ترتیب قوای متعرض یا بین غزنی و مقر نابود خواهد شـد و یا در طی جنگ بین قوای خود او و قوای پسـرانش که در غزنی می باشـند در میدان یا وردک از میان خواهد رفت. این نقشـه خوب سـنجیده شـده بود ولی متأسـفانه به شـرحی که [در] پایان می خوانید خیانتی به کار رفت که غزنی و حصار مسـتحکم آن بیش از سـه ربع سـاعت مقاومت نتوانسـت و در نتیجه آن همه نقشـه ها و آمال بخاک خورد.

وقتی که سـپاه فرنگی به تاریخ 4 جولای 1839 به قلات غلزائی رسـید، « مکناتی »، نماینده مختار انگلیس برای ادارهء غلزائی ها کمی متوقف شـد و « لاردکین » و شـاه شـجاع را به طرف مقر و غزنی حرکت داد. موهن لال مولف سـوانح امیر دوسـت محمد خان که از مدتی در کابل تقرر داشـت و با اکثر سـرداران و بزرگان، طرح آشـنائی و دوسـتی ریخته بود، با دسـتگاه خبرگیری خفیه فرنگی اطلاع حاصل نمود که در میان اشـخاص ناراضی سـردار عبدالرشـید خان یکی از اقارب امیر دوسـت محمد خان که با او سـابقهء آشـنائی داشـت در غزنی وجود دارد. فوراً مکتوبی برای او فرسـتاد. اگر چه قاصد حامل نامه دسـتگیر و به امر سـردار غلام حیدر خان حاکم و مدافع غزنی کشـته شـد، ولی کار خود را پیشـتر انجام داده بود و مکتوب به مرسـل الیه رسـیده بود. عبدالرشـید خان از گرفتن نامه و از دعوتی که از او به آمدن در کمپ فرنگی شـده بود خوش شـد و یکی از آدم های خود را در حالی که به شـکل فقیري تغییر لباس داد، با شـمشـیر برهنه مجهز سـاخت و از شـهر بیرون کشـید و چنین معلوم می شـد که این شـخص فدائی، یا خود یا فردی از دشـمنان را به قتل خواهد رسـانید ولی او حامل نامه ئی بود که بدسـت موهن لال رسـید و از آمدن قریب خود سـردار عبدالرشـید خان هم حکایت می کرد.

بعد از اینکه عبدالرشـید خان از حصار غزنه فرار نموده و به دوسـتش پیوسـت، موهن لال او را به مکناتن معرفی نمود و او نامبرده را تحت اوامر مسـتقیم لارکین گماشـت و معلومات دقیق و صحیحی که عبدالرشـید خان به « میجر تمسـن » سـر انجنیر قوای دشـمن داد سـبب شـد که غزنی و مقاومت ملی در آنجا یک دم سـقوط کند.

فرنگی ها به تاریخ 21 جولای 1839 مقابل حصار غزنی رسـیدند و قوای خود را در مقابل دروازهء کابلی به جانب کابل تمرکز دادند تا رابطهء مسـتقیم غزنه و کابل را قطع کنند و قطع هم کردند.

حقیقت این اسـت که به مجرد ظاهر شـدن سـپاه فرنگی توپ های افغانی از داخل حصار شـروع به گلوله باری نمود و سـردار غلام حیدر خان بلاشـبهه تا آخرین لحظهء حیات مصمم به دفاع شـهر بود و مردم شـهر و قوای نظامی با روحیات قوی آماده هرگونه پیش آمد بودند. چیزی که متأسـفانه در آغاز امر از نقطه نظر اصل نقشـه امیر دوسـت محمد خان خللی در کار تولید نمود، نقاضت و یک نوع رقابت پسـران او، سـردار محمد افضل خان و سـردار غلام حیدر خان بود که مطابق نقشـه او اولی باید از بیرون حمله و دومی از داخل شـهر دفاع می کرد. اما در یک موقع حسـاس برادر بزرگ آرزو کرد که داخل حصار شـود و هر دو یک جا به دفاع بپردازند. این مسـئله کمی اختلاف نظر تولید کرد و نتیجه چنان شـد که سـردار محمد افضل خان خلاف آنچه پیش بینی شـده بود، غزنی را به سـرنوشـت خودش وا گذارد.

معذالک این امر آنقدر اهمیت نداشـت و چون سـردار غلام حیدر خان و قوای معیتی او سـخت آماده دفاع بودند، امکان زیاد داشـت که سـپاه فرنگی بین غزنه و کابل در میان قوای خود امیر دوسـت محمد خان که جانب میدان حرکت نموده بود و قوای پسـرانش نابود شـود.

انگلیس ها چون حصار غزنه را دیدند خلاف معلوماتی که به ایشـان رسـیده بود باره و بروج آن را مسـتحکم تر مشـاهده کردند. چون سـردار محمد افضل خان با قوای خود از پیرامون شـهر دور شـده بود، فرنگی ها فرصت مطالعهء تخریب حصار را پیدا کرده و در اثر معلومات دقیق و مفصل عبدالرشـید خان سـر مهندس قوای متعرض زیر دروازهء کابل نقب گذاری نموده و سـاعت 3 صبح روز 23 جولای 1839 نه به زور قوهء نظامی بلکه در اثر خیانت فردی که افسـون دشـمن او را فریفته نمود دروازهء حصار غزنه به هوا پرید. مدافعین رشـید ملی که انتظار چنین پیش آمد سـوئی را نداشـتند در مقابل رخنه حصار سـخت جنگیدند و مقاومت شـدید بخرچ دادند چنانچه [ چنانکه ] چندین مرتبه صفوف متعرض را بیرون کشـیدند ولی چون کار از کار گذشـته بود بیشـتر مقاومت سـودی نداشـت؛ در حالیکه اجسـاد شـهدای مدافعین شـهر تاریخی غزنه چون تپه ئی در مقابل دروازهء کابلی افتاده بود قوای اجانب وارد شـهر شـد و در موقعی که پرچم فرنگی در بالا حصار اهتزاز داشـت « لارد کین » سـر عسـکر سـپاه فرنگی شـاه شـجاع و ویلیم مکناتی نمایندهء مختار انگلیس را به داخل غزنه راهنمائی میکرد.

بدین ترتیب رشـته دوسـتی های خصوصی فردی از افراد کشـور با یکی از گماشـتگان و خدّام فرنگی و افشـای اسـرار نظامی، تمام نقشـه و آرزو های دولت و ملت را در یک موقع بسـیار حسـاس و خطرناک خنثی و ناپدید سـاخت. شـاید افشـا کنندهء اسـرار خودش در آن موقع به وخامت کار خود پوره مسـتشـعر نشـده باشـد ولی تاریخ خوب میداند که این حرکت ناجوان مردانه و سـبک چه گناهی عظیمی بود و چه خطر عظیمی را برای کشـور فراهم کرد.

 

 

 

 

 

 

احمد علی کهزاد