شماره سوم سال ششم حمل 1387 / مارچ 2008

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آراء چند تن از صاحب نظران در مورد شـمس و مولانا
 
شـمس الدین محمد بن علی بن ملک داد ( وفات 645 هـ. ق ) از مردم تبریز، شـوریده ای از شـوریدگان عالم و رندی از رندان عالمسوز بود که خشـت زیر سـر و بر تارک نه اختری پای دارند. معمای وجودش را با مرور تذکره ها نمی توان گشـود. مولانا در باره اش فرمود: شـمس تبریزی ترا عشـق شـناسـد نه خرد. اما پرتو این خورشـید در شـعر مولانا ما را از روایات مجعول تذکره نویسـان و مریدان قصه باره بی نیاز می سـازد.

 

پيرامون فراخوان کميسيون تدارک اجلاس وسيع نيروهای ملی، مترقی و دموکرات افغانستان در اروپا
صديق وفا
همپيوسته گی، همسويی، وحدت، بسيج وتشکل مجدد نيروهای ملی، دموکرات و
مترقی افغانستان آرمان ديرينه و خواست همهء ماست که بدون شک در بر آورده شدن اين مأمول بزرگ بسا تلاشها جانفشانی هــا، از خود گذری ها و اقدامات سودمندی تحقق يافته که اين همه بديده قـــــدر نگريسته ميشود و پر واضحست که انکشاف بعــــدی و به سر رسانيدن آن مستلزم پيکار ومبارزهء شجاعانه، تأخير ناپذير وهدفمند ميباشد.

 

گویای راز پنهان
بشیر سخا ورز
غرض از نوشتهء حاضر تلاشی است تا سهم كابلستان را در اشاعهء فرهنگ فارسی در هند مورد بررسی مختصر قرار دهم. وقتی ظهيرالدين محمد بابر به کابل آمد، کشوری به نام افغانستان وجود نداشت، اما کابلستان با پهنایی بیشتر از افغانستان امروز بود که مرزش در شمال به رود آمو می رسید و در جنوب ادامه داشت تا رود سند.

 

بر چهره گل نسـیم نوروز خوش اسـت
نوروز جشـن فرا ملیتی
اقتباس و تلخیصی از غ. ح. آرام ارزگانی
در جهان کمتر قومی را می توان یافت که به گونه ای فرا رسـیدن بهار و سـبز شـدن مجدد زمین را گرامی ندارند، و نسـبت به آن بی تفاوت باشـد. به قول سـعدی:
« آدمی نیسـت که عاشـق نشـود فصل بهار       هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب اسـت »

 

رجال و روداد های تاریخی افغانستان
تخلیه شـیرپور 6 جنوری 1842
نوشـته احمد علی کهـزاد
از 7 اگسـت 1839 تا 6 جنوری 1842 قریب دو نیم سـال کامل که انگلیس ها بنام حمایت شـاه شـجاع کابل را اشـغال نموده بودند مرکز عمدهء قوای آنها خارج از حوزهء شـهر به طرف شـمال متصل سـاحهء شـرقی سـرکی افتاده بود که از شـهر به صورت خط مسـتقیم به دهکدهء بی بی مهرو وصل می شـد و آن قلعهء بزرگ مسـتطیلی بود که معمولاً آنرا چونی می گفتند. بعد از عصر امیر شـیرعلی خان که در منطقهء جنوب غربی تپه بی بی مهرو شـهری بنام شـیرپور بنا کرد و در جوار آن معسـکر سـاخت
.

 

کاروان شـعر و ادب
زیر نظر آرام ارزگانی 

 

ما و چوکی های مکتب
قادر مرادی
هر روز در مکتب ما جنگ می شد. جنگ به خاطر چوکی. شاگرد های یک صنف به صنف دیگر هجوم می بردند و با لت و کوب، زدن و کندن چند چوکی را به صنف خود می آوردند. بچه ها افگار می شدند. از بینی ها خون جاری می شد. سر ها می شکستند. چوکی ها می شکستند. داد و فریاد معلم ها بلند می شد و بچه ها را لت و کوب می کردند. اما فردا باز همان دیگ بود و همان آش. کسی از شکستن سر، خون شدن بینی، لت خوردن و افگار شدن نمی ترسید. مثل این که برای ما زنده گی

 

قصهء یک قهرمان
قصه ای از سالهای جنگ
دستگیر نایل
روزهای دشواری سپری میشدند، مسالهء مرگ و زنده گی مطرح بود و مردم،از جناحهای درگیر جنگ، با کشتن ها و بستن ها و زنده به گور کردن ها، عرصهء زنده گی را برخود تنگتر می دیدند. همه جا، بوی خون بود و بوی باروت! همه جا، نعش آدمها بود و پیام مرگ! با گناه و بیگناه، در کورهء آتشین جنگ بی مفهوم، میسوختند. شبگردان سیاه دل، و شب پرستان بی معرفت، دریچه های روشنی و آموزش را به روی کودکان و نوجوانان می بستند.

 

مبارزه سیاسی در افغانستان
در اواخر سال های دهه دوم – آغاز دهه سوم سده بیستم و به قدرت رسیدن ظاهر شاه [ از امان الله تا ظاهر شاه ]
داکتر ولادیمیر بویکو
تاریخ نوین افغانستان سرشار و آگنده از پیروزی ها و ناکامی ها است. مگر تجربه تاریخی تحول این کشور، بر توانمندی نخبگان و جامعه افغانی در زدایش پیچیده ترین و دشوارترین آزمون ها، چه؛ آفات ( کاتاکلیزم های ) طبیعی باشند یا چه، کشاکش های سیاسی- اجتماعی؛ گواهی می دهد.

 
 

قصه های فلکلوریک میهن ما
شخص علی مردان کی بود ؟
و باغ علی مردان درکجا واقع اسـت
عزیز حدیدی