چالز دارین و نظریۀ جنجال برانگیز تکامل وی

 

تاریخ 12 فبروری برابر بود با دوصد سـالگی تولد دانشمند شهیر انگلیسی چالز داروین که در محافل علمی و مطبوعاتی از آن تجلیل به عمل آمد و از نظریۀ جننجال برانگیز تکامل وی قدر دانی به عمل آمد. چالز داروین با شـجاعت و متانت از نظریۀ تکامل خود دفاع کرد و در آن شـریطی که تسـلط کلیسـا بر تمام شـئون فکر اروپا سـایه افگنده بود، وی توانسـت تحقیق علمی شـگرفی را به میان بکشـد و در طرز دید انسـان ها هم از نگاه علمی و هم از نگاه مذهبی تغییرات مهمی را رونما سـازد. بخصوص در طرز دید مذهبی درز قابل توجهی را به میان آورد و جایگاه انسـان را در عالم موجودات مشـخص سـاخت. وی نشـان داد که آنچه بنابر عقاید سـنتی انسـان ها در مورد خود فکر می کنند بی پایه بوده و کدام جایگاه علمی ندارد.

وی دیدگاه وسـیعی برای پژوهنده گان علم بخصوص در رشـته زیسـت شـناسی باز کرد که لازم اسـت از آن قدر دانی به عمل آید.

بدین مناسـبت لازم دیده شـد تا مطالبی در مورد این نظریه پرداز بزرگ خدمت علاقمندان « نی » پیش کش شـود تا اگر تکراراً هم نشـر شـده اسـت خالی از دلچسپی برای پژوهنده گان مسـایل علمی نخواهد بود.

فقیری

از کودکی تا دانشگاه

چارلز داروین در ۱۲ فوریه ۱۸۰۹ در خانواده پزشکی ثروتمند اهل شروبری، شروپشایر، انگلستان دیده به جهان گشود. او پنجمین از شش فرزند خانواده بود. پدرش رابرت داروین و مادرش سوزانا وجوود هر دو از خانواده‌های اصیلزاده انگلیسی و حامیان کلیسای توحیدی بودند.

وقتی داروین هشت سال داشت مادرش درگذشت. یک سال بعد او را برای تحصیل به مدرسه شبانه‌روزی در شهر مجاور فرستادند. در ۱۸۲۵ پس از صرف یک سال کارآموزی در کنار پدرش برای تحصیل پزشکی به دانشگاه ادینبرو رفت. اما خشونت عملیات جراحی باعث شد که از پزشکی بیزار شود و در عوض نزد یک برده سیاه پوست آزاد شده به نام جان ادمونستون به آموختن تاکسیدرمی مشغول شود. داروین شیفته داستان‌هایی بود که ادمونستون از جنگل‌های بارانی امریکای جنوبی برایش تعریف می‌کرد.

یک سال بعد داروین یکی از اعضای فعال انجمن دانشجویی طبیعی دان و شاگردی مستعد در مکتب رابرت ادموند گرانت، یکی از پیشگامان نظریه تکامل بود. وی همچنین در کلاس‌های تاریخ طبیعی رابرت جیمسون در زمینه جغرافیای چینه‌ شناختی شرکت می‌کرد و طریقه طبقه‌بندی گیاهان را در موزه بزرگ دانشگاه ادینبورو می‌آموخت.

در سال ۱۸۲۷ پدر ناخشنود از این که پسر جوانش به پزشکی علاقه‌ای نشان نمی‌دهد، نام او را در کالج کریست دانشگاه کیمبریج نوشت تا در کسوت روحانیت در آید. این تصمیم عاقلانه‌ای برای داروین جوان بود چرا که در آن زمان کشیش‌های انگلیکان درآمد خوبی داشتند و بسیاری از طبیعی دانان خود روحانی بودند. با اینحال داروین در کیمبریج ترجیح می‌داد که به جای درس خواندن همراه با پسر عمویش ویلیام داروین فاکس به سوارکاری، تیراندازی و جمع‌آوری سوسک بپردازد و در این کار آنچنان پیشرفت کرد که او را به عنوان سوسک شناس به جناب کشیش جان استیونس هنسلو استاد گیاهشناسی معرفی کردند. داروین در کلاس‌های تاریخ طبیعی هنسلو شرکت جست و چیزی نگذشت که محبوب‌ترین شاگرد وی شد. با نزدیک شدن فصل آزمون، داروین بر درس‌هایش متمرکز شد و سرانجام امتحانات نهایی را با کسب نمره خوب در الهیات و نمره‌های متوسط در ادبیات یونانی، ریاضیات و فیزیک با موفقیت پشت سر گذاشت.

پس از دانش‌آموختگی، داروین و همکلاسی‌هایش تصمیم گرفتند که برای مطالعه تاریخ طبیعی مناطق گرمسیر به جزایر مادئیرا سفرکنند. وی برای کسب آمادگی بیشتر در کلاس‌های جغرافیای جناب کشیش ادام سجویک نامنویسی کرد؛ اما هنگامی که به اتفاق او برای نقشه‌برداری از لایه‌های صخره‌ای ویلز در آن ناحیه به سر می‌برد خبر لغو سفر به او رسید. داروین در راه بازگشت به خانه بود که نامه دیگری دریافت کرد؛ نیروی دریایی به دنبال یک طبیعی دان می‌گشت که ناخدا رابرت فیتزروی را در یک سفر اکتشافی به امریکای جنوبی همراهی کند و هنسلو داروین را پیشنهاد کرده بود. این سفر فرصتی گرانبها بود برای داروین تا علائقش را به عنوان طبیعی دان دنبال کند.

پدر ابتدا این سفر را بیهوده می‌دانست و با آن مخالف بود ولی با اصرار برادر زنش جوزیا وجوود بالاخره با تصمیم پسرش موافقت کرد. این سفر نه دو سال که پنج سال به درازا کشید و مقدر بود که دانش بشر را به مسیری نو رهنمون شود

سفر با بیگل

سفر با کشتی بیگل پنج سال به طول انجامید. داروین بیشتر این مدت را صرف پویش‌های زمین‌شناختی، بررسی سنگواره‌ها و مطالعه بر روی ارگانیسم‌های زنده کرد. او از موجودات زنده امریکای جنوبی هزاران نمونه گرد آورد که بسیاری از آنها تا آن زمان برای دانشمندان غربی ناشناخته بودند. همه این‌ها به علاوه یادداشت‌های مفصلی که داروین از مشاهدات خود تهیه کرده بود، در نظریه‌پردازی‌های آینده او بسیار به کار آمدند.

دستاوردهای علمی پیش از ارائه نظریه تکامل

در تمام طول سفر، داروین همواره از حمایت‌های استاد سابقش برخوردار بود. هنسلو ترتیب چاپ نوشته‌های داروین را می‌داد و سنگواره‌های جمع‌آوری شده را در اختیار طبیعی دانان معتبر می‌گذاشت؛ بطوریکه وقتی در دوم اکتبر ۱۸۳۶ بیگل به بریتانیا بازگشت، داروین در جمع دانشمندان شهرتی پیدا کرده بود. او پس از دیداری از خانه و ملاقات با پدر به لندن رفت و گروهی از بهترین طبیعی دانان را گرد آورد تا بر روی نمونه‌های گیاهی، جانوری و زمین‌شناختی جمع‌آوری شده مطالعه کنند. هنسلو داروین را به ریچارد اوون زیست‌شناس معروف معرفی کرد. وقتی اوون در کالج پادشاهی جراحان بر روی مجموعه سنگواره‌های داروین کار کرد با کمال شگفتی متوجه شد که آن متعلق به گونه‌هایی از جوندگان غول‌پیکر و تنبل‌هاست که نسلشان منقرض شده است. این کشف بیش از پیش بر اعتبار داروین افزود.

در ۱۷ فوریه ۱۸۳۷ لایل سخنرانی خود در مقام رئیس انجمن زمین‌شناسی را به یافته‌های ریچارد اوون در باره مجموعه سنگواره‌های داروین اختصاص داد با این مضمون که گونه‌های منقرض شده با گونه‌های فعلی همان منطقه در ارتباط اند. در همان جلسه داروین به عنوان عضو شورای انجمن زمین‌شناسی برگزیده شد.

نگارش کتابی در باره زمین‌شناسی امریکای جنوبی و تألیف کتاب چند جلدی« جانورشناسی کشتی بیگل » از جمله دیگر پروژه‌هایی بود که داروین در آن مشارکت کرد.

فعالیت‌های علمی شدید داروین تا اواسط ۱۸۳۷ ادامه یافت. در این زمان او به توصیه پزشکان از فشار کار کم و برای استراحت در ییلاق اقامت کرد.

این مرخصی یک ساله فرصت مناسبی برای وی بود تا بیش از پیش روی موضوع مورد علاقه‌اش یعنی تحقیق در مورد نظریه تکامل متمرکز شود.

پیدایش نظریه تکامل

داروین ابتدا به هیچوجه در پی به چالش کشیدن فرضیه ثبات انواع نبود ولی ادامه تحقیقات سؤالات بی‌پاسخ زیادی پیش پایش می‌گذاشت. یک سال پیش از شروع سفر، کتاب جنجال‌ برانگیزی از چارلز لایل منتشر شده بود به نام اصول زمین‌شناسی که داروین نسخه‌ای از آن را همراه خود داشت. نویسنده در این کتاب مدعی شده بود که سطح زمین بر اثر فرآیند های تدریجی تغییر می‌کند و دگرگونی پوسته زمین جریانی یکنواخت در طبیعت در طول تاریخ این کره است. وی توضیح می‌دهد که هر نوع موجود زنده ابتدا در مرکزی رشد می‌‌کند و از آن نقطه پخش شده است و نشان داد که مدتی دوام آورده تا تدریجاً از بین رفته و جای خود را به انواع دیگر داده است ( اصل مراکز آفرینش ) از این رو او نتیجه گرفت که پیدایش انواع جدید جریانی پیوسته و یکنواخت در طول تاریخ زمین است. این نظریات که کاملاًً بر خلاف باورهای رایج زمانه بود، سر و صدای زیادی در محافل علمی برانگیخت. داروین با بررسی لایه‌های سنگی و سنگواره‌ها در نقاط مختلف شواهد زیادی در تأیید نظریات لایل یافت. در جزایر گالاپاگوس او فسیل‌هایی بسیار نزدیک ولی نه کاملاً همانند با اشکال زنده پیدا کرد. وی مشاهده کرد که لاکپشت‌های ساکن در هر جزیره اندکی با لاکپشت‌های جزیره مجاور متفاوت اند و سهره‌های جزیره‌های مختلف تفاوت کمی با یکدیگر دارند. از نظر داروین بهترین توضیح آن بود که انواع تغییر می‌کنند و اعضای هر گونه نیای مشترکی دارند.

چهل سال پیش از او دانشمندی به نام توماس مالتوس در مقاله‌ای مدعی شده بود که سرعت رشد جمعیت آدمیان بیش از میزان تولید غذاست و چنانچه جمعیت بشر به طریقی کنترل نشود، با گذشت چند دهه غذای کافی برای همگان وجود نخواهد داشت و آدمی مجبور است برای به دست آوردن آن مبارزه کند.

داروین دریافت که آموزه‌های مالتوس نظریات او را تکمیل می‌کند. او نتیجه گرفت که پس از ایجاد تغییر در موجودات زنده، انواعی که با محیط طبیعی ناسازگار گشته‌ اند حذف می‌شوند و انواعی که تغییراتشان آنها را محیط طبیعی سازگار تر کرده است، جای آنها را می‌گیرند. داروین این پدیده را انتخاب طبیعی نامید.

از سال ۱۸۳۶ تا ۱۸۵۸ داروین مخفیانه و در اوقات فراغت روی نظریه انقلابیش کار می‌کرد. او دیگر به وجود تکامل در موجودات زنده یقین پیدا کرده بود ولی از آن بیم داشت که با علنی کردن آن از سوی گروه‌های تندرو به کفرگویی متهم شود. او که می‌دانست با مطرح شدن نظریه‌اش چه جنجالی در جامعه و محافل علمی بر پا می‌شود، کوشید با انجام دادن آزمایش‌های فراوان روی گیاهان و جانوران و استفاده از تجربیات پرورش‌دهندگان کبوتر و خوک شواهد کافی و علمی برای نظریه‌اش فراهم آورد.

ارائه نظریه تکامل

پژوهش‌های داروین به آرامی پیش می‌رفت. در سال ۱۸۴۲ مقاله خلاصه‌ای از نظریه‌اش تألیف کرد و در سال ۱۸۴۴ رساله‌ای ۲۴۰ صفحه‌ای درباره انتخاب طبیعی نوشت. با وجود اصرار دوستان، وی همچنان در انتشار گسترده نظریاتش مردد بود و نتایج تحقیقات خود را فقط با برخی همکاران نزدیکش همچون چارلز لایل و جوزف هوکر در میان می‌گذاشت؛ اما دریافت نامه‌ای در ژوئن ۱۸۵۸ داروین را واداشت تا تردیدهایش را کنار بگذارد. نویسنده نامه زیست‌شناس جوانی بود به نام آلفرد راسل والاس که در بورنئو کار می‌کرد. او نیز درباره تکامل به همان اندیشه‌های داروین رسیده بود. داروین ظرف دو هفته مقاله‌ای تهیه کرد و همراه با مقاله والاس به انجمن علمی لینیان فرستاد. دوستانش ترتیبی دادند که هر دو مقاله با هم عرضه شود اما همراه با مدارکی که حق تقدم داروین را ثابت کند. داروین که اراده‌اش بر اثر آگاهی از وجود رقابت برانگیخته شده بود پس از ارائه مقاله شروع به نوشتن کتابی کرد با عنوان « پیرامون اصل انواع به وسیله انتخاب طبیعی یا بقای نژادهای مساعد در مبارزه برای زندگی » در این کتاب که بعدها به عنوان « اصل انواع » مشهور شد، وی کوشید نظریه تکامل به وسیله انتخاب طبیعی را توضیح دهد و مدارک علمی برای آن ارائه کند.

تئوري تکامل دارین در آن هنگام توجه زيادي را جلب نكرد اما انتشار كتاب «اصل انواع» داروین در سال بعد باعث برانگيخته شدن خشم و عصبانيت در محافل علمي انگلستان شد. در واقع آثار چارلز داروين «اصل انواع به وسيله انتخاب طبيعي» و «حفظ نوع برتر در تنازع بقا» با چنان گستردگي و قوت در بين دانشمندان و مردم عادی مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت که در مورد هیچ یک از آثار علمی منتشر شده نظیر و مانندی ندارد. در سال 1871 در حالی که هنوز بحث و جدل پیرامون كتاب های قبلی داروین به شدت ادامه داشت وی کتاب جنجال‌ برانگیز خود « نژاد انسان و انتخاب در رابطه با جنسیت » را منتشر کرد. طرح این نظریه که انسان را از نسل نوعی میمون است در این کتاب کافی بود تا مخالفت‌ها و مجادله‌های علمی را که در پی انتشار کتاب های قبلی داروین بر افروخته شده بود، مشتعل‌تر نماید.

داروین شخصاً در هیچ‌ یک از مباحثات علمی برای دفاع از نظريه‌هاي خود شرکت نمي‌كرد، به علاوه حامیان تئوری تکامل از جمله «توماس هاکزلی » مناظره‌گر چيره‌دست سرسختانه از تئوري‌هاي داروین دفاع مي‌كردند. سرانجام تا هنگام مرگ داروین به سال 1882 صحت تئوری‌های او مورد پذیرش و قبول اکثریت عمده علما و دانشمندان قرار گرفته بود.

داروین صاحب اصلی تئوری تکامل انواع نبود. قبل از او افراد دیگری نیز چنین نظريه‌ای را ارائه داده بودند که از جمله آنها مي‌توان از «جين لامارک» طبيعی‌دان فرانسوی و «اراسموس داروین» پدر بزرگ چارلز داروین نام برد. اما نظريه‌هاي این افراد هرگز مورد قبول جوامع علمی قرار نگرفت زیرا صاحبان این نظريه‌ها نمي‌توانستند توضیح قانع‌كننده‌ای در مورد اینكه تکامل چگونه انجام یافته است ارائه دهند. نقش عمده داروین در این ماجرا نه تنها نشان دادن مكانیسم چگونگی انجام مراحل – تکامل انتخاب اصلح – بود بلکه توانست شواهد و قرائن قانع‌كننده فراوانی را در دفاع از نظریاتش نیز ارائه نماید.

این نکته نیز قابل توجه است که تئوري‌هاي داروین بدون اتکا به تئوري ژنتیک شکل گرفته بود و یا بهتر است گفته شود در آن زمان کسی از تئوری ژنتیک اطلاعی نداشت. در زمان داروین هیچ کس نمي‌دانست چگونه خصيصه‌ها و ویژگیهای نسلی به نسل بعد منتقل مي‌شود. البته در همان سال‌هايي که داروین مشغول تألیف و انتشار کتابهای تاريخ‌ساز خود بود. گريگوری مندل نيز روی قوانین وراثت کار مي‌كرد. کار مندل که بخوبی مؤید نظريه‌هاي داروین بود، تا سال 1900 به كلي نادیده گرفته شد. تا آن زمان تئوري‌هاي داروین دیگر جای خود را در محافل علمی باز کرده و کاملاً مورد پذیرش قرار گرفته بود. به این ترتیب برداشت کنونی ما از نظریه تکامل که ترکیبی از قوانین وراثت ژنتیکی و انتخاب اصلح مي‌باشد به مراتب كامل‌تر از تئوری اوليه داروین است.

تأثیر و نفوذ داروین در اندیشه و تفکر انسانی بسیار گسترده و وسیع است. در زمینه علمی محض او در علم زيست‌شناسي تغییری بنیادین ایجاد کرد. اصل انتخاب اصلح در واقع اصل گسترده و دامنه‌داری است که در تمام زمينه‌های دیگر مانند انسان‌شناسي، جامعه‌شناسي علوم سیاسی و اقتصادی کاربرد دارد و مورد استفاده قرار گرفته است.

تأثیر تئوری‌های داروین بر اندیشه و تفکر مذهبی مهمتر از تأثیر آن در زمينه‌های علمی و جامعه‌شناسي مي‌باشد. در زمان داروین و سال‌ها پس از آن مسیحیان معتقد بر این باور بودند که قبول نظریه داروین بر اعتقادات مذهبی ضربه می‌زند و آن را سست مي‌كند. این وحشت و دلهره آنان شاید به دلایلی قابل توجیه بود. هر چند عوامل دیگری نیز در سست شدن بنيان‌هاي اعتقاد مذهبی دخالت داشت. البته داروین خود فردی ملحد و بي‌دين شده بود.

حتا از دیدگاه غیرمذهبی تئوری داروین تغییر عمده‌اي در طرز تفکر بشر درباره دنیا به وجود آورد. از آن پس دیگر به نظر نمي‌رسد که انسان به عنوان یک مجموعه دائر مدار و مرکز و کانون طبیعت و جهان باشد. اکنون ما باید خود را گونه‌ای مشابه انواع دیگر حیوانات بدانیم و این احتمال را از نظر دور نداریم که گونه‌ی بشری نیز روزی ممکن است به کلی منقرض شود.

در نتیجه کار داروین این نظریه هراكليتوس كه «هیچ چیز جز تغییر و دگرگونی دائمی و پایدار نیست » مقبولیت بیشتری یافت. واژه‌های داروین مانند «تنازع بقا» و «بقای اصلح» اکنون در محاورات روزانه جای گرفته است. کامیابی تئوری تکامل در روشن کردن اصل و ریشه نژاد انسان این نظریه را تقویت کرد که علم مي‌تواند پاسخگوی تمام مسائل طبیعی باشد ولی هزاران دریغ و افسوس که علم به تنهایی قادر به پاسخگویی مشکلات بشری نیست.

بدیهی است تئوري‌هاي داروین حتا اگر شخص او وجود نمي‌داشت به همین شکل مطرح و اثبات مي‌شد. با توجه به کارهای والاس اين نکته در مورد داروین بیش از دیگر شخصيت‌هاي این کتاب مصداق دارد. با تمام اینها داروین بود که با آثار خود تغییرات بنیادین در زيست‌شناسي و انسان‌شناسي به وجود آورد و نظر ما را نسبت به مکان و جایگاه انسان در جهان تغییر داد.

منابع

رونان٫ کالین / تاریخ علم کمبریج / ترجمه: حسن افشار. /نشر مرکز / چاپ سوم

کتاب تاثیرگذارترین های تاریخ

شرح حال و آثار یکصد نفر از موثرترین شخصیت های تاریخ جهان

نوشته: میشل اچ.هارت

ترجمه: محمد حسین آهویی

برگرفته از:

ـ انسایکلوپدیا

ـ سایت دنیای مجازی من

 

 

باز گشت به صفحه اول
 صفحه اصلی