جنگ های کابل «زرافه قشنگ»

میم - میهن فدا

 

بخش نخست

گاه و بیگاه در تارنما های وطنی، تحسین نامه ها و تقدیر نامه هایی را می بینم که به گردن زرافه  قشنگ آقا صاحب ( سید عبد القدوس سید ) حمایل میشوند. ولی هرچه انتظار کشیدم خار مغیلانی به این گردن قشنگ حمایل نشد، آهنگ و آرزو کردم که این جسارت را من کنم. به یادم آمد که ماه ها  قبل یک دوست فرهیخته ام این کتاب را برایم امانت داده بود، با احساس امتنان از او کتاب را با ژرف نگری به خوانش گرفتم.

قطع و صحافت زیبا با انتخاب خوب مناظر برگ نخست، اولین صفتی است که میتوان به آن داد، در برگ سوم «باوجود اشتباهات نوشتاری که پسان تر به آن میپردازم » سخنان زیبایی را به آدرس کسانی نوشته است که کمتر نویسنده آی التفاتی به آن ها کرده است.

کتاب جنگهای کابل که قبلاً از جانب تحسین و تقدیر کننده گان، تعداد برگ ها و چگونگی کیفیت کاغذ و چاپ آن با گستردگی به آن پرداخته شده است از نگاه محتوا نیز در نوع خود از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد. من با جمهور تبصره کننده گان در تحسین و تقدیر جنرال - سید قدوس سید - همنوا هستم با این تفاوت که با حفظ محاسن، کاستی هایی در خور توجه نیز در آن وجود دارد، که به آنها پرداخته خواهد شد.

نقد و ارزشیابی توسط این قلم در دو بخش ارایه میشود. نخست ارزیابی پرداخت های ابتکاری از نظر علم تاریخ، بازتاب ادبی دلچسپ و بعضاً دل انگیز رویداد ها و صحنه ها و زحمت کشی های مولف برای مستند شدن ادعا های مطروحه در کتاب.

و دو دیگر کاستی های ادبی، نوشتاری و همچنان کاستی ها در اسلوب تاریخ نگاری.

بدون فوت وقت و با زبان تحسین و تمجید، جناب " سید " را که مبتکرانه ژرف و پهنای روی داد های خون بار جنگ ها و ویرانگری های بین المجاهدین را باز تاب داده است، تهنیت و آفرین گفت. چه ایشان در جمله ای انگشت شمار، قلم بدستانی میباشند كه شجاعانه، دلسوزانه و مسؤولانه در این گستره قلم زده است، موشگافانه علت و انگیزه رویداد ها را پیدا و به کاوش حقایق میپردازد: « ... فرو پاشی دولت جمهوری افغانستان در ماه ثور ۱۳۷۱ زمینه انتقال قدرت را به مجاهدین مساعد کرد... قدرت دولتی آن چیزی که برایش خون های زیادی ریخته شده بود، اینک بدون جنگ و خون ریزی در دست مجاهدین قرار داشت - پس چرا به جنگ و خون ریزی در شهر آغاز کردند؟ چار نیم سال تمام مردم و شهر کابل را در جهنم بیداد جنگ و وحشت فرو بردند... » ص ۲۴

این زرافهء قشنگ، از زوایای گوناگون نما های دگر گونه ای دارد ( منظور از زرافه نامیدن کتاب را در بخش بررسی کاستی ها ارایه میکنم ) و با جرأت میتوان گفت که پرداخت های کتاب پیرامون پیدایش، ارتباطات، کنش ها، مردم ستیزی و نتایج کنش های مجاهدین، دقیق و در بسا موارد بی مانند است. « ...روند جنگ ها در کابل به خوبی نشان داد كه ماشین کشتار حزب اسلامی تحت رهبری حکمت یار از لانه مخوف ای. اس. ای. و تند روان اسلامی پاکستان و محافل بنیاد گرای عربی تقویه  و در حرکت بود.

زرادخانه حربی شورای نظار ( جمعیت اسلامی ) تحت رهبری احمد شاه مسعود و برهان الدین ربانی با توجه به سابقه وابستگی استخباراتی مسعود به روس ها که بعد ها، ماه عقرب ۱۹۹۱ با سفر برهان الدین ربانی به مسکو استحکام بیشتری یافت، از کمک سرسام آور، کرملین و تهران در طول مدت در چرخش بود.

حزب وحدت اسلامی تحت رهبری عبدالعلی مزاری و محمد کریم خلیلی از کمک های سخاوتمندانه حکومت ایران در جبهات جنگهای کابل سر و سینه می شگافت.  

آسیاب خون اتحاد اسلامی تحت رهبری عبدالرب رسول سیاف از کمک های وهابی های سعودی و شیخ های متمول خلیچ در چرخش بود. 

خط اکمالات قرمز، ملیشه های شمال مربوط عبدالرشید دوستم از آنسوی رود بار جیحون از مسکو تا تاشکند به ترمز و حیرتان میرسید. 

جبهه نجات ملی تحت رهبری صبغت الله مجددی و حرکت اسلامی تحت رهبری شیخ آصف محسنی با سبک و سنگین نمودن جبهات جنگ با این یا آن گروه لقمه های چربی از خوان گسترده جنگ و محافل خارجی وابسته به آنها بدست می آوردند. » صفحه ۲۷ و ۲۸

زمانیکه برگ های بیشتری را بگردانیم به مطالب نغز تر و مرغوب تر، میرسیم كه انسان را دریغ می آید اگر آنرا با خواننده شریک نسازد: « تبلیغات اغراق آمیز که در باره جنگها و جهاد در پنجشیر بر علیه قوای روسی، بویژه بعد از امضای قرارداد مسعود با روسها، وارد آوردن تلفات و ضایعات به شوروی ها عنوان داده میشود، صرف نظر از جوانب عوام فریبانه و خود ستایی آن، سپردن جعلیات و اکاذیب به اوراق تاریخ است... در اینجا زیر چتر تبلیغات و جعلیات عوام فریبانه سعی صورت گرفته است که سلسله اصلی روابط استخباراتی، دوستی پایدار گروه مسعود با روسها کتمان نگه داشته شود و از سوی دیگر، جنگ های واقع نا شده کاذبانه بزرگ جلوه داده شود بیک نوع خود بزرگ بینی، به اسطوره سازی قهرمان تراشی تهوع آور دست زده شده است. » ص ۶۸

جناب" سید " در برگ های بعدی، اسناد انکار ناپذیر در این گستره پیش میکند که رد و یا انکار از آن نا ممکن است. منجمله، قرارداد آتش بس و حمله نکردن بر یکدیگر که در صفحات ۵۸ - ۵۹ - و ۶۰ کتاب نشر شده است. علاوه از آن استدلالات منطقی و قانع کننده در این گستره و دیگر گستره ها، از جمله برتری های این کتاب میباشد. پیرامون وابستگی مسعود با شوروی، حقایقی با پایه های پولادین ارایه میدارد.

« در این میان پایپ لینهای نفت بحیث یک گواه وابستگی تجلی ویژه ای دارد. این پایپ لین ۵۰۰ کیلو متری از بندر حیرتان در شمال کشور با عبور از دشتها، تنگناهای پر پیچ و خم سالنگ ها، عمدتاً محلات بدون سکنه باغ ها و تاکستان های پروان به میدان هوایی بگرام میرسید، از یکسو این پایپ لاین یکی از بسیط ترین و آسیب پذیر ترین هدف برای حمله و سبوتاژ و تخریب بود و از سوی دگر برای قوت های نظامی شوروی مقیم افغانستان به مثابه شاهرگ زنده گی داری اهمیت استثنایی بود. اما این پایپ لاین در تداوم ده سال از تعرض و حملات چریکی محفوظ بود. شیری مجاهدی پیدا نشد که بالای آن یک ساچمه را انداخت نماید... همه شهروندان و آگاهانی که طی یک دهه جریان تیل در این پایپ لاین را... میدیدند به ماهیت جهاد افغانی پی برده، آنرا واضح ترین سند انکار ناپذیر، وابستگی و ارتباط گروه ها بویژه گروه مسعود به روسها می پنداشتند » ص69 

اگر قرار باشد که کتاب را به بخش های سیاسی، نظامی، ادبی، رمانتیک، درا ماتیک و... بخش بندی کنیم، باید گفته شود که نویسنده در غالب موارد با دید ابژکتیو ( عینی گرا ) به رویداد ها و اشخاص بر خورد نموده است: « تاریخ نشان داد که حضور نظامی قوای شوروی در افغانستان علت اصلی جنگ و جهاد نبود بلکه با خروج قوت های شوروی در ۲۶ دلو 1368 خورشیدی ۱۴ فبروری ۱۹۸۹ میلادی از افغانستان که رُکن اصلی توافقات ژنیو بود نه تنها جنگ و جهاد قطع نگردید، بلکه با استمرار کمک های نظامی و اقتصادی به تنظیم های مجاهدین مقیم پشاور و ایران با ابعاد گسترده، خون بار و ویرانگر آن شدت حاصل کرد » 94

در تاریخ معاصر افغانستان، بویژه رویداد های چار یک آخر سده پیشین، پر جاذبه ترین و با اهمیت ترین موضوع که میتوان آنرا نقطه چرخش همین مرحله ی تاریخ افغانستان نامید، همانا کنش های جنگ و صلح طلبانهء شخصیت ها محافل و کشور های ذیدخل در رویداد های این مقطع زمانی میباشد. در « زرافه قشنگ » این موضوع خیلی شفاف و دور از تمایلات شخصی به بررسی گرفته شده است. که در بخش دوم به آن خواهیم پرداخت.

بخش دوم

جناب (( سید )) پس از آنکه به شکل ابتکاری رویداد های بین سالهای ۱۳۵۷  -۱۳۶۵ را با تقسیم بندی آنها زیر نام جنگ های دوران نور محمد تره کی و حفیظ آله امین، جنگ ها در دوره حکومت ببرک کارمل و حضور نظامی شوروی ها در افغانستان بررسی میکند، دو رویداد اسفبار و وحشیانه ( یکی قتل ناجوان مردانهء قهرمان بی بدیل، ستارهء تابناک پهلوانی میهن، انسان مهذب و فروتن احمد جان قهزمان توسط احمد شاه مسعود. و دوم خلاف همه اصول پذیرفته شده انسانی، ملی، و بین المللی، قتل عام سربازان و افسران در بند در چاه آهوی پنجشیر آنهم توسط احمد شاه مسعود ) را برجسته ساخته و به درگیری های دوران زمامداری دکتر نجیب آله و دفاع مستقلانه میهن، پس از باز گشت نیرو های شوروی و حماسه معرو ف جلال آباد میپردازد: « دفاع قهرمانانه قوای مسلح دولت در جنگ جلال آباد ( ماه حوت سال ۱۳۶۷ خ) و به شکست مواجه نمودن ملیشه های بیگانه، جنگ جویان القاعده و تنظیم های مجاهدین، پیروزی ها در تنگی واغجان، افسانه فتح مجاهدین را بر باد و طومار پیروزی جهاد افغانی را در هم پیچید...»95

پیرامون مقاومت بیمانند و غیر قابل پیشبینی میهن پرستان افغان پس از برآمدن نیرو های شوروی فراوان گفته و نوشته شده است ولی در ( جنگ های کابل ) از روی نقش دوگانه و پر خطر روسیه در قبال رویداد های افغانستان بویژه طی سالهای ۱۹۹۱ و ۱۹۹۲ به خوبی پرده برداشته شده است: « ...قبل از خروج قوای شوروی از افغانستان دست های مسکو در بر اندازی دوکتور نجیب الله از اریکه قدرت با شعله ور گردیدن جدال های فرکسیونی داخل حزب از پس هر اقدام واژگون کننده نمایان بود. پیش کشیدن دکتور محمد حسن شرق در اوایل سال ۱۳۶۷ خورشیدی زمانیکه هنوز قوای شوروی در افغانستان حضور داشت بحیث صدراعظم شخصیتی كه با داشتن روابط دیرینه و چند پهلو در همه دوره ها و حکومت ها از چتر حمایتی مسکو بر خور دار بود، جهت تضعیف قدرت دکتور نجیب الله و زمینه ساز سرنگونی او به نفع سیاست های مسکو به کرسی صدارت آورده شد... دیه کوردو ویز نماینده خاص سرمنشی سازمان ملل متحد برای افغانستان... نگاشته است - اخبار مکرر گزارش میشد كه نجیب الله نزدیک است بر کنار شود... شوروی ها تصمیم گرفته بودند او را کنار بگذارند...»

روسیه به آن هم بسنده نکرده، یک هیات مجاهدین تحت ریاست برهان الدین ربانی را به مسکو دعوت نموده و طی آن، نوید و وعدهء رسانیدن به قدرت را برایشان داد. این اقدام روسیه نه تنها کنش نامردانه ای در قبال دولت جمهوری افغانستان بود بلکه ضربهء محکمی بود بر پروسه صلح ملل متحد که تمام جوانب افغانی در حال رسیدن به توافق در مورد آن بودند. ربانی و مسعود بعد از همین اطمینان مسکو به همدستی " ستون پنجم " داخلی و دولت پاکستان، از عملیه صلح رو گشتاندند. که نتیجه همانا درگیری جنگ های کابل و سراسر افغانستان، خون ریزی و ویرانی بی سابقه و سر انجام شکستن شاخ های آمریکا در نیویارک و در فرجام کشانیده شدن پای سی و دو کشور به افغانستان و... گردید. « دست آورد هیات مجاهدین در این سفر بر علاوه انجام ملاقات ها با مقامات روسیه و چند تن از شخصیت های مخالف دکتور نجیب الله، اعلامیه رسمی ای بود که طی آن روسیه بعد از اطمینانی که از سوی هیات مجاهدین در حفظ و تداوم منافع روسیه در افغانستان، عدم مطالبه غرامات جنگی، عدم محکوم نمودن صریح تجاوز و جنایات جنگی، دریافت نموده بود. بر علاوه سپردن وعده ها در قطع کمک های نظامی به دولت دکتور نجیب الله، پشتیبانی خود را از تشکیل یک دولت اسلامی مجاهدین در افغانستان ابراز داشت».

طوریکه در بخش نخست گفته شد، تماس و نزدیکی روسها و جمعیت اسلامی از همان آغاز حضور نظامی شوروی در افغانستان وجود داشت، اما در ( جنگهای کابل ) به نکات دلچسپی اشاره شده است: « ...روسها با شناخت و روابط کهنه ایکه با مجاهدین دارند به خوبی میدانند به مجردیکه مجاهدین به قدرت در کابل دست یابند به جنگ ها و تصفیه های میان گروهی پرداخته، به زودی بخاطر به دست آوردن سلاح، مهمات، سامان یدکی تخنیک محاربوی با عادت همیشگی به آستان بوسی روی آورده و فرصت به چالش کشیدن، محکومیت و مطالبه غرامات جنگی باقی نمی ماند. اما مسلم آن بود که چرخش سیاستهای روسیه، رو گشتاندن از یک نیروی دموکرات و سیکولار و اتکا به بنیاد گرایی ستیزه جو، آنچه را که غرب تکرار نموده بود، پریدن از یک اشتباه تاریخی تجاوز به افغانستان به اشتباه دگر، اتکا به بنیاد گرایی که در نهایت به رشد افراط گرایی اسلامی و شدت جنگها در افغانستان می انجامید یک عمل غیر عقلانی، یک بازی خطرناک، یک سیاست فاقد چشم انداز های استراتژیک محسوب میگردید  » ص ۱۱۲ سوگمندانه همه طرف های درگیر در افغانستان گوش به فرمان ولی نعمتان خود بودند اگر اینطور نبود چرا به برنامه های صلح خواهانهء دولت جمهوری افغانستان که حتی تا سرحد گذشتن از مقام ریاست جمهوری برای رسیدن به صلح اظهار آمادگی شده بود، کسی توجه نکرد. این حقیقت در برنامه صلح سر منشی ملل متحد که در صفحات ۹۷ و ۹۸ ( جنگ های کابل ) نقل گردیده، به روشنی بازتاب یافته است: « ...به من اطمینان داده شد که بعضی از شخصیت های متنازع فیه با اشتراک شخصی شان چه در مذاکرات بین الافغانی و چه در اداره موقت اصرار نخواهد ورزید.» و مولف جنگهای کابل در این مورد مینویسد: « بدین ترتیب یکی از کم سابقه ترین حادثه در تاریخ کشور ما اتفاق افتاد. ما در گذشته و تاریخ خود جهت به قدرت رسیدن حرص و آز، جنون قدرت طلبی و گذشتن از تل اجساد آدمی، سر بریدن، چشم از حدقه کشیدن، زندانی و سیاه چال کردن، دار زدن و تیر باران کردن، کم نداشتیم، اما زمامداری که از پتانسیل توانمند نظامی و حمایت مردم برخوردار بود، داوطلبانه حاضر گردید بخاطر آوردن صلح به وطنش، قطع خون ریزی، یکجا با همکاران دولتی اش قدرت را رها کند و به حکومت منتخب سازمان ملل متحد بسپارد. در واقع دکتور نجیب الله با چنین اقدام جسورانه اش ژرف ترین درس از خود گذری و تمکین به منافع عمومی را به تاریخ عرضه کرد » ص ۹۹ مخالفت با پروسه صلح که در حقیقت دشمنی با مردم افغانستان بود از شمال آغاز و بعد از آن سراسری گردید. جریان موضوع توام با چهره های فعال در این راستا، همراه با زنده گی نامه های سران مجاهدین از صفحه ۱۰۰ تا صفحه ۱۶۰  ( جنگهای کابل ) تشریح گردیده است. در صفحه ۱۳۵ پیرامون نقش هیات اجراییه حزب وطن در آستانه جنگ های کابل آمده است: « در بررسی بغاوت ملیشه های شمال و ائتلاف آنها با تنظیم های مجاهدین نمیتوان در پهلوی عوامل فاجعه گستر بیرونی به روابط تنگاتنگ عده ای از اعضای هیات اجراییه حزب وطن، افراد معین در رهبری وزارت امنیت دولتی، و نظامیان ارشد در گارنیزیون کابل، با ملیشه ها و تنظیم های مجاهدین دیده فرو بست... هیات اجراییه حزب وطن در آن شرایط حساس تاریخی كه هیولای جنگ به دروازه های کابل رسیده بود، اسیر اختلافات بودند...»

اینک به اصل موضوع که شرح چگونگی جنگ های سالهای ( ۱۳۷۱ ـ ۱۳۷۵ خورشیدی غ خ )غربتی کابل است رسیدیم. پیش از پرداختن به آن و برای اینکه خواننده گان گران قدر، افغان هستند و جنگ را در همه گستره ها منجمله جنگ قلمی را دوست ؟! دارند، میپردازیم به نقد و ارزشیابی آنچه گذشت، اما این پرداختن، جنگ نی که نقد، تخریب نی كه تعمیر، تعرض و حمله نی كه مشوره و مفاهمه خواهد بود  .

بخش سوم 

جمهور قلم زدن های افغانهای ما در درون میهن و بیرون از آن اگر مورد ارزیابی ژرف قرار گیرند خالی از اشتباهات دستوری و نوشتاری نمی باشند، که دلیل اصلی آن همانا موجود نبودن اصول و دستور نامه واحد در این زمینه ها میباشد، به همین دلیل باید از این گستره با دیده اغماض گذشت.

ولی با اثری همچون ( جنگهای کابل ) که آهنگ " تاریخ شدن " دارد باید مشکل پسندانه برخورد کرد .

آقای « سید » بروی برگ سوم نوشته اند: " این اثر: به روح قدسی همه جان باخته گان معصوم که در جنگهای شهروندی در کابل به شهادت رسیده، در سینه چاک میهن، در زیر مخروبه ها و گورستان های ارمغان جنگ خوابیده اند... ". نخست از همه واژه های آغازین" اثر، روح، قدسی، همه عربی و بسا واژه ها تکرار و واژه قدسی نادرست است چه، قدس مصدر بوده و به معنای پاک شدن، منزه بودن و پاکی میباشد و پسوند « یای نسبتی و یا یای وحدت » نا درست و نا مانوس است.

من پیشنهاد میکنم كه این متن چنین پیراسته گردد: « به روان پاک همه جان باخته گان آزرمجو كه در جنگهای شهروندی کابل جان داده، در آغوش پر درد میهن، در زیر ویرانه ها و گورستان های ارمغان جنگ خوابیده اند...»

پیش از آنکه به بررسی دگر کاستی ها بپردازم میخواهم به یک انتظار تا ن پایان دهم، و آن چسپاندن نامواژهء اسم زرافه در پهلوی « جنگ های کابل » است. زرافه نام عربی زنده جان (حیوان) قشنگیست که سر و گردن و پوزش به شتر، شاخ و پاهایش در حالیکه دوی جلوی دراز و دوی دگر کوتاه میباشد به گاو، رنگ و خط و خال پوستش به پلنگ همانند است. در زبان پارسی دری بعضاً نام ترکیبی شتر گاو پلنگ به آن میگذارند. 

جنگ های کابل را نیز میتوان تاریخ، داستان، پارچه های ادبی و اوچرک، نامید. چه نویسنده که آهنگ تاریخ نویسی داشته هنگامیکه به شرح یک رویداد غم انگیز جنگی تاریخی پرداخته، احساساتی شده و خواسته تا با پرداخت های ناب ادبی این احساسات را باز تاب دهد غافل از آنکه با این کار عاطفی از اصل هدف که تاریخ نگاریست دور شده و پارچه ادبی زیبایی را که در اینجا هیچ مورد ندارد و انگشت ششم مینماید، هست کرده است. مشت نمونه خروار، « اوچرک » نبی الله را که هشت برگ (  ۱۶ صفحه) کتاب را پر کرده است، میتوان نام برد. جای شک نیست که احساسات رقیق نویسنده در قبال یک رویداد غم انگیز در این اوچرک به گونه بسیار خوب بیان شده است ولی خوب میبود که در اینجا با نورم های پذیرفته شده تاریخی به آن پرداخته میشد و باز تاب احساسات با نوشتن داستان و یا پارچه ادبی جدا از کتاب صورت میگرفت.

پس همان طوریکه شتر گاو پلنگ، در حالیکه نشانی هایی از هر سه حیوان نامبرده دارد نه شتر است و نه گاو است و نه پلنگ - جنگهای کابل نیز در حالیکه تا ریخ، ادبیات، داستان و متون ناب پارسی دری را در خود دارد، نه تا ریخ است و نه داستان است و نه نمایش نامه و نه اوچرک.  

من باید راستکارانه بگویم که « جنگ های کابل » به هدفی که داشته یعنی رسانیدن حقایق پیرامون رویداد های خونین و جان گداز جنگ های قدرت بین المجاهدین، طی سالهای ۱۳۷۱ - ۱۳۷۵ به نیکویی دست یافته است، ولی هرگاه ژرف نگرانه ارزیابی گردد از نگاه حرفه یی کاستی های چشم گیری در آن وجود دارد. تذکر این گپ ها وقتی بسیار ضروری جلوه میکند که جناب نویسنده در دیباچهء کتاب، آهنگ خود را مبنی بر تکمیل نمودن بخش های دیگر کتاب ابراز داشته است. من یقین کامل دارم که اگر صاحب این خامهء توانا (سید قدوس سید ) با همین پشتکار، حوصله، کنکاش و کاوشی که در آفرینش کتاب نخست بخرچ داده اند، برای کار بعدی در گستره تاریخ نگاری، آموزش حرفه ای کسب کنند آثار ماندگاری در این راستا، هست خواهند کرد. باید بدانیم که:

مورخ تنها مسؤولیت ارضای عواطف و احساسات خود و خواننده را ندارد بلکه مسؤولیت بزرگتر از آن یعنی سپردن حقایق رویداد ها به صورت حرفه یی با تشریح ظرف و مظروف، شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاکم، به بایگانی تاریخ را بدوش دارد.

جنگ های کابل در مجموع دارای ادبیات نغز و زیباست ولی چون نویسنده افسر نظامیست، سایه ی واژه های « کاغوشی » زیاد به چشم میخورد:

« ...عظمت فاجعه اندوه بار جنگ های کابل در تلفات ضایعات انسانی، آسیب های گسترده روانی، خسارات عظیم اقتصادی است که بر شهروندان بیگناه کابل... » ص ۱۴.

در جمله بالا " تلفات ضایعات انسانی " بی مفهوم است.

« ...وقتی از دیدگاه نظامی به این جنگها نگاه کنیم و آنرا در بستر واقع بینی مورد تحقیق و بررسی کار شناسانه قرار دهیم، در برابر ما یک منظره عجیب و غریب عملکرد های جنون آمیز وحشیانه و یک سادیزم قدرت، ثروت و منصب طلبی، یک جنگ تمام عیار بی حد خطرناک و خونین و مخرب در وابسته گی با منافع بیگانه در مقیاس وسیع آن قد می افرازد » ص ۱۶. واژه بستر كه اصلاً پهلوی بوده و بدون خوابگاه مفهوم دیگری ندارد، در این اواخر مجازاً بجای مسیر که واژه عربیست، معمول شده است و اما این واژه در « جنگهای کابل » آنقدر زیاد بکار رفته است که باید ( دستها را به گوش گرفته ) از پیش آقای « سید » فرار نماید.

ولی بکار بردن واژه سادیسم در جملات بالا کاملاً نابجا و اشتباه میباشد، چه این واژه كه اصلاً لاتین بوده و « شهوت رانی با بیرحمی، معشوق آزاری، آزار دادن طرف در موقع جماع، جنون مردم آزاری » معنی میدهد، اگر هر کدام اینها بجای سادیسم در جملات بالا گذاشته شود، بی مفهوم و نا هنجار ست.

در روی ( صفحه ) ۴۱ ، با وجودیکه به موضوعات نغز پرداخته شده است، لغزش هایی نیز به چشم میخورد  

« ...در عرصه خارجی دولت جدید، بر جعلیت خط مرزی "دیورند" و تعیین سر نوشت پشتونستان پا میفشرد.»

نخست آنکه هیچ دولتی در افغانستان از جمله ج. د. ا. بر جعلیت خط دیورند پافشاری نه، بلکه بر غیر واقعی بینانه بودن آن، میراث استعمار و استعماری بودن آن، پافشاری کرده و میکنند، زیرا این خط استعماری « نه جعلی » از بیشتر از یک سده خاک های جنوب خاوری میهن ما را که بوسیله استعمار انگلیس که پسان تر خود را برتانیه «خالکوبی» نامید، کشیده شده بود، عملاً از پیکر اصلی آن جدا کرده است.

« ...ایالات متحده و غرب که درآن دوران که به اسم زمان " جنگ سرد" در تاریخ معروف است»

آغا جان عزیز! چرا اینقدر خود و خامهء تان را زحمت داده اید، بسنده بود که مینوشتید:

« ایالات متحده و غرب در زمان جنگ سرد ».

« در واقع بزرگترین کوتاه بینی استراتژیک و اشتباه غرب در پرورش بنیاد گرایی و الگو قرار دادن او بحیث یک لشکر انتقامجو و گذاشتن کلاه طبقی جهاد بر فرق آنها... ». نخست آنکه برای بنیاد گرایی " او " نمی آید. دو دیگر آنکه بنیاد گرایی لشکر نیست یعنی مصدر است، گرایی که از گرایش آمده است و به معنای آهنگ کردن، میل و رغبت کردن، قصد و... میباشد که این واژه از زبان پهلوی به زبان ما راه یافته و در اینجا بمثابه پسوند بکار رفت است. و کلاه طبقی بر سر بنیاد گرایی نه که بر سر بنیادگرا ها گذاشته شده بود و است.

و تذکر پسین اینکه واژه لاتینی ستراتیژیک با " س " شروع میشود نه با " الف ".

دریغم میاید که از روی های ( صفحات ) ۴۵ -۴۶ و ۴۷ ، این نغز گویی ها را نقل نکنم:

« ...نخست از همه ایران و پاکستان جایگاه زاد و ولد  تنظیم های اسلامی افغان و کشور های دگر، آمریکا، فرانسه ایتالیا، انگلستان، چین و سعودی ها به نوعی سران و فرماندهان چریکی مجاهدین را با ارایه کمک های پولی، نظامی، صحی، تبلیغاتی به خود جلب نموده به شبکه های استخباراتی خود وصل نموده بودند. بیشترین فعالیت های جهادی در آن دوران انگیزه های جاسوسی داشت.» پایان ص ۴۵

و « ...گویا ترین مثالها از ارتباط استخباراتی مجاهدین با قوای شوروی مقیم افغانستان روابط پویا و مداوم احمد شاه مسعود فرمانه چریک های پنجشیر با استخبارات قوت های نظامی شوروی در آن زمان است.» پایان ص ۴۷. و « ...فرماندهان چریکی مجاهدین اسلامی... از حمایت برده نوازانهء غرب برخوردار بودند... » میانه ص ۴۶.

و با سوگمندی باید بگویم كه " اینها " در سطر فرجامین روی ۴۴ اضافی و در سطر دوم روی ۴۵ « که بتوانند با رویارویی بر ضد قوای شوروی یا قوای دولتی به نبرد بپردازند » ادبیات خالص "کاغوش" است. نخست اینکه « بر ضد » اشتباهیست روشن: پیشوند « بر » در واژه های ضد، علیه، خلاف و مانند اینها که بالای معنی میدهد نه تنها اضافی، که مفهوم واژه را واژگون میسازد. که آغا صاحب در سطر پنجم همین روی بازهم آنرا تکرار کرده اند

. برجسته ساختن برخی از متن ها از من است 

 

بخش  چارم  

 

در متن کتاب «جنگهای کابل» برخی مطالب اگرچه نغز و دلچسپ است ولی از بس بار بار تکرار شده است، ملال آور میشود. از این جمله تکرار مکرر جاسوس روسیه بودن احمد شاه مسعود، اشاره بار بار به پهنا و ژرفای مصیبت های ناشی از جنگ در میان شهر و خانه های مردم و... .

آقای ( سید ) در همه مواردیکه از افسران نام میبرد پسوند و یا پیشوند " فرهیخته " – " دانشباره " -صادق و راستکار و مانند اینها را به آن علاوه میکند یعنی منسوبین اردوی آنوقت افغانستان همه لایق، بادانش، صادق و راستکار و باایمان بوده و را ستکارانه عمل کرده اند. اگر اینطور بوده، پس کودتای ضد پلان صلح ملل متحد را کی ها انجام دادند؟

واقعیت اینست كه پس از انقلاب یا خیزش یا کودتای ثور ۱۳۵۷ در جمله خطاهای دیگر، رتبه های نظامی « به شاخی باد شد ». بیاد دارم كه پیش از سال ۵۷ به رتبه آمریت ( جگرن، دگرمن و دگروال )رسیدن زحمت و کوشش فراوان میطلبید. و اما جنرال شدن برای اکثریت قاطع افسران خواب و خیال بود بعضاً واقع میشد كه ده سال سجل مساعد اخذ میشد ولی ارتقا ( ترفیع ) داده نمیشد. قصه معروف ( دگر خان کبیر وال )خیلی دلچسپ است. کبیر خان كه با جناب " سید " به اصطلاح وطندار بود از بس در رتبه دگروالی باقی ماند منسوبین اردو او را از روی شوخی دگر خان کبیر وال مینامیدند، سرانجام پس از کودتای سرطان ۱۳۵۲ آنهم به کمک کدام کودتاچی کلان، برید جنرال شد و رییس تفتیش اردو و در همین رتبه و مقام بمرد. ولی مردم میهن شاهد اند كه پس از سال ۵۷ خورد ضابطانی را میشناسیم كه جنرال دو ستاره و حتی چار ستاره شدند. آقایان سنگر و جفسر و گلاب زوی از همین ردیف هستند. « اردوی افغانستان داری سه کتگوری منسوبین، یعنی افسران، خورد ضابطان و سربازان بود » خورد ضابط در میان کته گوری خود ترفیع میکرد نه مانند افسران. این موضوع را از آن سبب توضیح نمودم تا اضرار «غریب نوازی های » بیجا را كه بعضاً فاجعه بار میشود، نشان داده باشم. 

هم چنان از روی علایق و ارتباطات خاص، بعضی اشخاصی را كه نه تنها لیاقت بلکه به اصطلاح قواره و اندام افسر شدن را نداشتند رتبه های بسیار بلند داده و در مقاماتی كه تنها افسران مسلکی باید کار میکردند، نصب کردند. داکتر (طبیب) مانوکی منگل و انجنیر (نفت و گاز) یاسین صادقی مثال های روشن آن هستند. كه این کار نه تنها اسباب کندی و خرابی کار ها را بار میآورد بلکه بین منسوبین و مستحقین عقده و دلسردی ایجاد میکرد.

ژرف و پهنای توطیه ضد دولت جمهوری افغانستان در « جنگهای کابل » به نیکویی بررسی شده است، ولی به نظر من در بُعد بیرونی در پهلوی کشور های روسیه، آیران و پاکستان، سهم خرابکارانه فرانسه را نیز نباید نا دیده گرفت. فرانسه در زمان حیات مسعود کمک های مادی و معنوی به او و دار و دسته اش مبذول میداشت كه پس از مرگش این روابط ادامه داشت و دارد. آقای " سید " در نگارش های آینده باید در این گستره کاوش و پژوهش های دقیق انجام دهد.

پیرامون نقش اشخاص در ایجاد بحران كه سرانجام به سقوط دولت ج. ا انجامید، در « جنگ های کابل » از دشمنان هوشیار بار بار یاد شده است ولی از دوستان نادان هیچ تذکری صورت نگرفته است. نقش خاینانه و جاسوسانه جنرال مومن، آزاد بیگ و پهلوانان و بعد ها جنرال دوستم، جنرال سید حسام الدین و جنرال خان آقا کاملاً روشن است. و اما نقش منفی و خطرناک دوستان نادان و در راس آنها مانوکی منگل كه با خیره سری، غرور و کبر و نخوت زمینه های تطبیق پلان دشمنان مردم و کشور مرا فراهم نمود. در « جنگهای کابل » کاملاً مسکوت گذاشته شده است. یاد داشت ها، شرح رویداد ها و تبصره های نویسنده های بیطرف حکایت گر آنست كه کنش های مانوکی و همراهان، همیشه و بویژه در بحران مزار ویرانگر و تباه کن بود. و اگر به گونه مثال، دشمن پلان گسترده توطیه را ساز ماندهی کرده بود زمینه ساز و وسیله پیاده شدن این پلان، دوستان نادانی چون مانوکی منگل و همراهان شدند. ولی اگر با درایت و حوصله و هوشیاری عمل میشد جلو آن پلان شوم گرفته میشد و یا اقلاً تا تطبیق پلان صلح ملل متحد از آن جلوگیری میشد.

مانوکی منگلی را كه من میشناسم نه لیاقت و نه گنجایش کار های سترگی همچون رفع بحران، قناعت دادن مخالفان و مانند اینها را داشت، نامبرده خلاف نوشته آقای عظیمی نه تنها همصنف شاد روان نجیب الله نبود كه همدوره ایشان هم نبود، او از آن ردیف آدمهایی بود كه در لفظ مترقی ولی در عمل هنوز شدیداً پیر و علاقه مند اصول و اساسات حیات قبیلوی بود، از همین رو در رویداد های مزار اگر دلسوزانه، با شکیبایی و هوشیاری برخورد میشد، تجرید نمودن اجنت های بیگانه گان از فریب خورده گان کاملاً میسر بود ولی آقای منگل چون با تعصب و غرور بیجا عمل نمود، بهانه گیرنده های را كه شکار فریب دشمنان شده بودند به عوض کشاندن شان به جانب حاکمیت ، آنها را بیشتر از حاکمیت فاصله داد.

معنی تذکرات بالا چشم پوشی از ژرفا و پهنای توطیه دشمنان درونی و بیرونی و مار های آستین آن طوریکه به نیکویی در « جنگهای کابل » بازتاب یافته است، نیست، بلکه برخورد غیر هوشیارانه، غیر مسوولانه توام با غرور و تعصب به جای خنثی سازی، زمینه ساز پیاده شدن پلان دشمن گردیده است.

یکی از مظاهر عقب مانده گی ما همانا قضاوت های عجولانه در مورد اشخاص میباشد. ولی قضاوت من در مورد مانوکی منگل ( كه شاید نا درست باشد ) از تجاربی كه از شناخت نامبرده طی سالهای طولانی دارم، ناشی میشود. گرچه حالا بسیار دیر شده است ولی برای دقیق شدن تاریخ، خالی از مفاد نیست. هکذا قضاوت بالا نباید دال بر تغییر عقیده من در قبال رویداد های آغاز سال ۱۳۷۱ خورشیدی تلقی شود. من به این عقیده هستم و خواهم بود كه: رویداد های ویرانگر و خونبار یکه از فروردین آن سال آغاز و تا امروز ادامه دارد، نتیجه نا پختگی، زد و بند ها با دشمن، سستی ایمان و عقیده به آرمانهای پاک ، معامله گری در جهت منافع شخصی، گروهی، فامیلی، گروپی و انتقام جویی های تیپ فیودالی و بالاخره آله دست دشمنان خارجی قرار گرفتن مسؤولان بلند پایه حزب و دولت، میباشد.

جایگاه و مقام دکتر نجیب الله نزد همه مردم میهن منجمله همه گروپ های ساخته شده از بدنه اصلی ح. د. خ. ا. ( حزب وطن ) به مثابه حامی ، منادی، و قربانی صلح و برادری، پر ارج و والا است. و بمثابه انسان فداکار در راه صلح و بهروزی مردم میهن نامش درج تاریخ گردیده است.

استفاده از نام و فوتو های دکتر نجیب الله از طرف کاندید های چپ و دموکرات منجمله کاندید نهضت فراگیر در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، شاهد روشن ادعای ماست.

باید بگویم كه: هرگاه ما خواسته باشیم سخنان ما از جانب اکثریت مردم پذیرفته شود باید عاری از قضاوت یکجانبه، ذهنی گرایانه و حب و بغض شخصی باشد.

پیرامون نقش م ثبت یا منفی اشخاص دیگر در رویداد های سال ۷۱ و بعد از آن باید به گونه عینی، بدون حب و بغض شخصی برخورد و داوری نماییم. فراموش نشود كه در زمانه ما (سده بیست و یکم ) در سیاست، دوست و دشمن دایمی و ابدی وجود ندارد. همچنان در داوریها باید شرایط زمان و  جای رویدادها را در نظر داشته باشیم. 

در هفته آینده در فرجامین بخش این نوشته پیرامون نقش مثبت یا منفی پرسوناژ دیگر در رویداد های سقوط حاکمیت دموکرات و سیکولار و به قدرت رسیدن قهقرا گرا ها و وحشی ها كه تا امروز ( و به کی معلوم كه تا به چه وقت؟ ) بر شانه های خسته و نحیف مردم بلا کشیده ما سوار هستند، به کاوش بیطرفانه میپردازم.

پنجمین و فرجامین بخش

 

پیرامون نقش اشخاص در تاریخ، منجمله رویداد های سال ۱۳۷۱ خ، همان طوریکه پیشتر گفته شد باید بدون حب و بغض شخصی و برویت اسناد و روایات موثق داوری صورت بگیرد.

کنار گذاشتن اغراض شخصی و پرهیز از ذهنی گری شرط لازم داوری عینی گرایانه میباشد. با همین اصول و روحیه می پردازیم به بررسی نقش اشخاص در رویداد های سال ۷۱ خ.

برای اینکه داوری ما با واقعیت نزدیک و شفاف باشد در دو مرحله ( قبل از شروع جنگ های کابل كه اصلاً جنگ  بین المجاهدین بود - و بعد از آن ) نقش و چگونگی موضع گیری اشخاص، مورد ارزیابی قرار میگیرد. ولی پیش از آنکه به این امر بپردازیم این اصل عمده و روشن را در نظر بگیریم كه کلید اصلی تمام کار ها و اقدامات در دست خارجی ها بود و عوامل درونی ( داخلی ) به حیث وسیله و آله دست و پیاده کننده پلان ها و اهداف کشور های ذینفع و ذیدخل، استعمال شدند. چگونگی سیاستهای ضد صلح، ضد مصالحه و دشمنانه پاکستان، ایران و روسیه، پیشتر روشن گردید. ایلات متحده، کشور های دیگر غربی و چین به هدف شان كه کوبیدن و راندن شوروی بود رسیده بودند، آینده و سرنوشت افغانستان برای آنها کدام ارزش و اهمیت نداشت، و بی علاقه نبودند كه نیرو های تحت حمایت خود را بر اریکه قدرت ببینند.  

پیرامون شخصیت های شامل در رویداد های دهه هفتاد ، در « جنگهای کابل » با پهنای زیاد ولی نه ژرف بینانه پرداخته شده است. به گونه مثال اگر همه پرسوناژ این دوره را كه در این اثر از آنها یاد آوری شده است، به شمار آریم بیشتر از دو صد نفر میشود ولی پرداخت مستند و مستدل در باره آنها محدود و در بسا موارد از آدرس های منابع نامعلوم از آنها یاد شده است. نقش برخی از آنها از گفتار خود شان و یا موجودیت فیلم های مستند کاملاً روشن و انکار ناپذیر است، به گونه مثال آصف دلاور، نه تنها در طول جنگهای کابل بلکه تا زمان رانده شدن از جانب مجاهدین، در خدمت آنها باقی ماند.

در اینجا یک نکته باید روشن گردد و آن اینکه حساب توطیه گران ضد پلان صلح ملل متحد از کسانیکه به ضد گلبدین موضع گیری کرده اند، جدا شود زیرا نظر به تجربه و موضعگیری های ماورای افراطی این شخص، ایستادن به ضد او نه تنها که گناه نیست و نبود، بلکه برای نگهداری جان خود و دیگران باید به ضد او موضع گیری میشد. به گونه مثال جنرال نبی عظیمی: تا آخرین لحظات در اطاعت و تماس با دکتور نجیب الله قرار داشت: «... ۲۷ حمل سال ۱۳۷۱ - دکتور نجیب الله ساعت ۸ صبح مرا به نزد خود خواست و گفت دیروز حسین را ملاقات کردی؟ گفتم بلی ، و آنچه بین ما رخ داده بود برای او بازگو کردم. گفت تشکر امروز بینن سیوان به کابل میاید و با خودت ملاقات میکند... خودت را به حیث رییس شورای نظامی در نظر گرفته اند... ». اردو و سیاست ص ۵۵۰

و یا « ...تلاشها و ابتکارات فزاینده دکتور نجیب الله در این راستا زمینه هرگونه ابتکار را از مجاهدین سلب کرد و دولت جمهوری افغانستان بسوی صلح و تفاهم قدم های مثبتی برداشت. دکتور نجیب الله در حالیکه از کشور دفاع میکرد، بیهودگی جنگ را اعلان مینمود... » اردو و سیاست ص ۴۳۴

از این گونه مثال ها که دال براحترام و ارجگذاری به دکتور نجیب الله است، در کتاب آقای عظیمی فراوان وجود دارد.

ولی اگر جنرال عظیمی نیرو های زیر قومانده اش و گارنیزیون کابل را آنهم پس از پناه بردن دوکتور نجیب الله به ملل متحد، بر ضد گلب الدین استعمال کرده است باید منظور و هدفش از این کار، ارزیابی گردد. نویسنده « جنگهای کابل » همانطوریکه با دیگر اشخاص شامل رویداد ها گفتگو و از آنها نقل قول کرده است، با جنرال عظیمی كه شخص مهم و با صلاحیت بود نیز گفتگو کرده و آنرا بازتاب میداد.

نقد کردن « جنگهای کابل » سبب شد كه « اردو و سیاست » را نیز ژرف نگرانه ارش یابی کنم که اگر عمر و نیرو باقی بود آنرا نوشته کرده و پیشکش خواهم کرد. عجالتاً باید بگویم كه: آن کتاب را یک اثر ناب و در نوع خود کم مانند، یافتم. ولی سوگمندانه کاستی های در آن وجود دارد که از نویسنده چیره دستی كه علاوه از نوشتن داستانهای میانه و کوتاه و رمان ، در هر برگ خامه پردازی هایشان با نامهای نام آوران ادب و فرهنگ درونی و بیرونی (داخلی و خارجی) همچون اونوره دو بالزاک، داستایوفسکی، جک لندن، شاملو، مولانا، شلوخوف و... بر میخوریم، اشتباهاتی دستوری همچون ( امورات )، برای ارایه یک جمله منفی، آوردن مبتدا و خبر منفی که با اینکار جمله مذکور، مثبت شده و معنی وارونه میشود،  و... انتظار برده نمیشد. 

من با حفظ حرمت بی کرانی که به جناب عظیمی و خانواده شان دارم، با موضع گیریهای یکجانبه شان که با پهنای چشم گیری در « اردو و سیاست » بازتاب یافته است، نیز موافق نیستم. و اما در مورد سقوط حاکمیت سیکولار و دموکرات و آمدن نیرو های عقبگرا و وحشی به جای آن، که رنج و درد و بدبختی مردم را بار آورد و تا حال ادمه دارد باید گفت كه: به نظر من بعد از آنکه روسیه از دولت افغانستان فاصله گرفته و با در نظر داشت منافع خود با مجاهدین نزدیک شد، پاکستان و ایران آرامش و صلح در این کشور را به ضرر پلان های دراز مدت خود میدانستند، آمریکا، کشور های غربی و چین منتظر تاج پوشی نوکران زیر حمایه خود بودند، همه زمینه های تباهی افغانستان فراهم شده بود، ولی نفاق و خیانت کاری از درون نه تنها ابعاد این تراژدی را وسیع ساخت بلکه اسباب روسیاهی کسانی را که به وطن خود، به حزب خود، به دولت خود و به باور های مترقی و پیش رونده خود خاینانه برخورد کردند، فراهم ساخت.

« آن روزها دهه اول ماه ثور ۱۳۷۱ خورشیدی تنها روز غروب آرزوهای مردمی که صلح میخواستند و از جنگ و خشونت نفرت داشتند نبود... روز به بار نشستن خیانت ها، خطاها، روز تجسم بد عهدی و کوچک شدن آدمها یکه افسون جادوی قدرت شده بودند و به پیمان خود پابند نماندند... نبود، بلکه روز پیروزی کودتا بر علیه عملیه صلح ملل متحد، که در آستانه تطبیق قرار داشت، بود... » جنگهای کابل ص ۱۶۲

در فرجام این « سیاه مشق » این کمترین همه خدمت گذاران پهنه فرهنگ و ادب والای افغانی، با تمکین و تواضع درخواست دارم كه: در پهلوی دیگر کنش های فرهنگی و ادبی، با جدیت متوجه سچه و پالوده نگهداشتن زبانهای میهن، بویژه زبان به جان برابر فارسی دری باشیم که پاک سازی آن از زبان های غیر، بوژیژه زبان تازی و دیگر زبانها، بخش مهم این توجه را میسازد. البته منظور از این پیشکش پرتاب واژه های ناهنجار، من خود درآوردی و بی ریشه بالای زبان نیست بلکه هدف، پژوهش علمی و در تنگاتنگی با اصول و موازین زبان شناسی میباشد. این قلم در لابلای سیاه مشق هایم گاه گاهی واژه های مانند « غربتی خورشیدی، بجای هجری شمسی- زایشی یا ترسایی بجای میلادی- روی بجای صفحه و... » نه به بمثابه الترناتیف فرجامین، بلکه جهت ابراز نظر، به پیشگاه فرهنگیان فرهیخته میهن پیش کرده ام. که چشم براه واکنش های صاحب نظران پیرامون آنها هستم.

موجز اینکه: بر شمردن کاستیهای اثر ارزشمند جنگهای کابل نه تنها که از وجاهت آن نمیکاهد بلکه آنرا وزین تر، میسازد. من به مثابه منتقد ابراز میدارم که جناب سید عبد القدوس " سید" زحمات فراوانی را در جهت هست کردن چنین اثر والا، بر خود تحمیل کرده اند. من امید قوی دارم که آفرینش های بعدی ایشان با در نظر داشت پیشکش های خالصانه و دوستانه در این نقد آثار ماندگاری بویژه در پهنه شناختاندن جنگ افروزان مجاهد و یارانشان خواهد بود. بگذار كه با پذیرش خورده گیریهای مسلکی ( انتقاد )، فرهنگ نقد و انتقاد را در گستره فرهنگ و ادبیات خویش گسترش دهیم. فراموش نکنیم كه:

« آراستن گل، ز پیراستن است ». چشم براه آفریده های ناب تر از جناب " سید ".

انجام

 

 

باز گشت به صفحه اول
 صفحه اصلی