شماره دهم سال هشتم عقرب 1389 / اپریل 2010س

 

 

 

 

 

هاکان مسعود "نوابی"

 

 
 

 

 

 

 

زنده گینامه مرحوم مسعود "نوابی"

 

 

مرحوم مسعود«نوابی» فرزند الحاج غلام حبیب نوابی مشهور به ادیب کوهدامنی در سال ۱۳۳۴ هجری، ۱۹۵۴ میلادی در شهرآرای کابل در یک خانوادۀ متدین و روشنفکر پا به عرصۀ هستی گذاشت. تحصیلاتش را در داخل و خارج الی مافوق لیسانس به اتمام رسانید. از محضر پدر شعر و ادب را الهام گرفته و مقالات تحقیقی، تاریخی و ادبی در مجلات کشور نوشته است.

در کنفرانسهای مولانا، میرویس نیکه، صدمین سالگرد استاد خلیلی در دهلی سهم فعال داشته است.

مرحوم مسعود «نوابی» مؤسس مراکز فرهنگی افغان، غلام حبیب «نوابی» و مکاتب تعلیمی چون غلام حبیب «نوابی»، علامه سلجوقی و همچنان کمیتۀ تعلیم و تربیه مهاجران افغان مقیم اسلام آباد و پندی بودند.

مسعود نوابی و حیدری وجودی

مؤسس و مدیر مسؤول مجله های بینش، پویش و دیوه در پاکستان، مهتمم اضافه از بیست و پنج اثر تحقیقی، ادبی و تاریخی استاد غلام حبیب «نوابی» بنام های مخفی بدخشی، مهستی، کوهدامن، استاد قاسم افغان، گوهرشاد، سمرقند، مراد مرید و... کتاب تحقیقی منظوم و منثور ظرافت های ادبی بنام کشتزار زعفران، شب و شاعر، صبح و زندگی و گل رعنا را تتبع و آماده ساخته، نویسندۀ ده ها نمایشنامه و فیلمنامه، بنام تابلوی خانواده و ثمرقند بودند.

کتاب های زیر از جمله آثار نا چاپ مرحوم مسعود «نوابی» است که بزودی هر یک آنها به کوشش پسر مرحوم «نوابی»، هاکان مسعود «نوابی» بچاپ خواهند رسید:

بهار و شاعر، موسیقی افغانستان، علی مظهر همه خوبی ها، گلچین عارفان، شاعر و آئینه، حضرت سرمد شهید، مدیر کیست؟، تحفه های استاد، هند برین، زنان نامور مغل، و ده ها اثر دیگر آمادۀ چاپ است.

 

نشاط و ناره

 

سرودۀ مرحوم مسعود  «نوابی»

۱۹۹۹ میلادی

اسلام آباد - پاکستان

اگر در بر لباس ستره دارم

به باطن قلبکی از پسره دارم

ز خویش و قوم و آبایم چه پرسی

ز دوستان گله های سره دارم

به هر جا گر کند شعر و ادب گل

یقین کن آنکه منهم مره دارم

اگر کلک هنر دارد اثر ها

بدان اسیرا که منهم پره دارم

اگر خیلی وطن کردند چپاول

به سنگر مردمی در پهره دارم

اگر در شهر بستند مرد و زن را

دلیرانی درون دره دارم

رسد روزی بپاس خاطر خاک

به تأمين عدالت درۀ دارم

اگر خواهی سند از حُب میهن

وجودی پُر زخم و چره دارم

اگر بعضی فروختند غیرت خویش

به قلب مملکت هزاره دارم

اگر کردند فراری مردمان را

ز خشم مظلومان شراره دارم

اگر کردند خیال محو و دانش

کجا من طاقت نظاره دارم

 

 

بازگشت به صفحه اصلی

صفحه اصلی