برگرفته شده از شماره دهم سال نهم (۹۰
٣۱
خ) ماهنامه "نی"
نجم کاويانی
در حاشيه صد سالگی سراجالاخبار
سراجالاخبار و زبان فارسی

درست صد سال پيش از امروز در تاريخ ۱۶ ميزان/مهر ۱۲۹۰خ برابر با ۸
اکتبر ۱۹۱۱م، سراجالاخبار (Seraj-al-Akhbar)،
نشريهی فارسیزبان، به
مديريت و سردبيری محمود طرزی
(۱۸۶۵-
۱۹۳۳م)
در کابل
آغاز به نشر کرد و پس از هشت سال انتشار در تاريخ ۲۷ قوس/آذر ۱۲۹۷خ
برابر با ۱۸ دسامبر ۱۹۱۸م از نشر باز ماند.[1]
سراجالاخبار، تجربـهای با ارزش در حوزهی
روزنـامـهنگاری است و در بنيادگذاری مکتب روزنامهنگاری مدرن در
افغانستان سهم برجسته دارد.
در سراجالاخبار به زبان گفتاری توجه شده و به طور کل کوشش شده که
زبان گفتاری و نوشتاری را به هم نزديک ساخته و در مواردی برای بيان
افکار خويش از زبان عاميانه بهره گرفته و به طور کل، نثر روزنامه
روان و قابل فهم بوده، عفت کلام، حرمت و عزت قلم را نگه داشته است.

نثر
روزنامه آميزهی از فارسی کهن و فارسی متعارف در افغانستان، ايران
و فرارود (ماوراءالنهر) و متاثر از هجوم واژههای عربی بود. البته
به کاربرد واژهها و ترکيبهای زيبا از جمله: دلاگاه، ترقیگستر،
معرفتپرور؛ نکتهدان؛ هيچمدان؛ فسونانگيز؛ بودوباش؛ رزمگاه و...
در خور يادآوری است. روزنامه در زير ستون "ادبيات" به مسايل ادبی
میپرداخت و انتشار اشعار شاعران قديم و معاصر در صفحههای آن
جايگاهی مهم داشت.
به رويت شمارههای سراجالاخبار، محمود طرزی از زمرهی نخستين
کسانی بود که مسئلهی زبان را در بستر سياست طرح کرد و توانست بخش
از نظريات خود را با استفاده از امکان و نفوذ که در دربار امير
حبيبالله (۱۹۰۱-۱۹۱۹م)
و اميرامانالله (۱۹۱۹-١۹٢٨م)
داشت، پياده کند. سايهی نظريات محمود طرزی را بر گفتمان کنونی
زبان میتوان ديد.
من در زير کوشش میکنم با ارايه چکيدهی از نظريات محمود طرزی در
رابطه به مسئلهی زبان باب گفتمان را در اين حوزه باز کنم.
محمود طرزی در مقالهی بلندی با عنوان "زبان و أهميت آن" در
سراجالاخبار از جمله نوشت که: "يکی از مکارم اخلاق حسنهء
ملتی هر ملت محافظه کردن زبان، و اصلاح و ترقی دادن آنست. زبان
رسمی دولت متبوعهء مقدسهء ما زبان «فارسی» و
زبان ملتی ما زبان «افغانی» می باشد. زبان فارسی از اين سبب زبان
رسمی دولتی ما شده است که قبل از تشکيل و تأسيس يافتن دولت مقدسهء
افغانيه و استقلال يافتن حاکميت ملتی ما؛ خاک پاک وطن مقدس ما از
اجزای ممالک ايران محسوب بود."[2]
به گمان من محمود طرزی نخستين کسی در افغانستان است که واژه "زبان
ملتی" را بکار میبرد و زبان را با سياست و قوميت گره میزند. وی
زبان فارسی را زبان رسمی دولت و زبان افغانی را زبان ملتی میداند.
البته روشن است که مراد محمود طرزی از "زبان افغانی" همانا "زبان
پشتو" است.
ما در گذشته اصطلاح "زبان ادبی"، "زبان عاميانه"، "زبان رسمی" و
"زبان مشترک" را در ادبيات سياسی خود داشتيم، اما نگارنده به
اصطلاح "زبان ملتی" بر نخورده است. علاوتا چنين تقسيمبندی در
حوزهی زبان امری تازه و نامانوس بود.

با چنين تقسيمبندی زبان فارسی با يک چرخش قلم از حق "زبان ملتی"
(زبان متعلق به ملت) محروم میشود. در همينجا میخواهم تأکيد کنم
که يک نگاه کوتاه به تاريخ نشان میدهد که زبان فارسی در درازای
سدهها نه تنها زبان رسمی دولتها، بلکه زبان ملی جمهور مردم بوده
و است. اما پيآمد چنين تقسيمبندی دست کم در گام نخست برهم خوردن
تفاهم زبانی ميان زبان پشتو و فارسی و ايجاد خلل در رشد طبيعی
زبانهای کشور بود.
اما نظريه محمود طرزی که سبب رايج بودن زبان فارسی را در دولت
احمدشاه درانی به ايران نسبت میدهد، يعنی که گويا زبان فارسی از
ايران به سرزمينهايکه امروز به نام افغانستان ناميده میشود،
انتشار يافته است، خلاف حقايق تاريخی است. زبان فارسی در همين
سرزمين زاده شده و بعداً به ايران انتشار يافته است و زبان رسمی
همه امپراتوریها و دولتهای پيش و پس از دولت احمدشاه درانی در
منطقه بوده است و اين امر هيچ ربطی با ايران ندارد.
پژوهشهای شماری زيادی از دانشمندان بيانگر اين امر است که
سرزمينهای دو طرف آمودريا از جمله بلخ زادگاه، تجلیگاه و
پرورشگاه زبان دری (پارسی) بوده است و بعداً در قرن پنجم هجریقمری
اين زبان بسوی ايران گسترش يافته است. من در اينجا به سخنان زير
استناد میکنم.
حيدر ژوبل، نويسندهی "تاريخ ادبيات افغانستان" نوشته " زان دری...
تاريخ چيز کم دو هزار سال [دارد]، در دورههای قبل از اسلام وجود
داشته و در افغانستان [خراسان کهن] بوجود آمده ... نخست زبان مردم
خراسان بوده و بعداً انتشار آن به غرب [ايران امروز] صورت گرفته
..."[3]
سعيد نفيسی، استاد پيشين دانشگاه تهران نوشته "... به دلايل بسيار
بر من مسلٌم است که رزمين اصلی زبان دری، خراسان و ماوراءالنهر
بوده... و بعداً زبان دری در نواحی ايران که قلمرو اصلی آن نبوده
انتشار يافـت..."[4]
احمدعلی کهزاد، رئيس انجمن تاريخ افغانستان زير عنوان "مبدا و
پرورشگاه زبان دری" بحث مفصل دارد و از جمله وی مینويسد که:
"قديمیترين نظم و نثر دری را که تا حال سراغ میتوان کرد يا در
خراسان و يا در ماورأالنهر به ميان آمده است. حنظله بادغيسی و محمد
بن سکزی که قديمترين شعر دری را به آنها نسبت میدهند، از ولايات
هرات و سيستان میباشد... مقدمه شاهنامه ادبی منصوری... ترجمه
تاريخ طبری... در عصر سامانیها در ماورأالنهر به ميان آمده است."[5]
زبان فارسیدری در دورهی سامانیها که تاجيکتبار بودند به
مـثابهی زبان معياری و رسمی وام گرفت و در عهد غـزنويان که
ترکتبار و فارسی زبان بودند، راه کمال پيمود و به شـبه قاره هنـد
نيز راه يافت. در دوره حکمرانی شاهان غوری در هند رونق بيشتری
يافت. در دوره حاکميت لودیهای پشتونتبار، زبان فارسی در هنـد به
زبان رسمی، اداری و آموزش تبديل گـرديد. نقش پادشاهانی گورکانی در
امر رشـد زبان فارسی، برجسته است و عهد بابر، دوره طلائی زبان
فارسی به شمار مـیرود. ترکان سلجوقی زبان فارسی را در آناتولی
گسترش دادند. همچنين می توان در همين راستا در باره سهم
تيموریها، آذربايجانیها، کردها، بلوچها، وغيره سخن گفـت.
در همهی دورههای بالا زبان فارسی به عنوان زبان رسمی و اداری در
دربار و دولت به کار برده میشد و همهی فرمانها، نامهها،
قراردادها، سکهها، نشانها... به زبان فارسی بود.
تاريخ گواه است که در طی هزار سال پسين، هر قوم و تبار که قدرت
سياسی را در منطقه به دست گرفته است، نتوانسته زبان قومی خود را به
حيث زبان مشترک و عمومی تثبيت کند و برای گردندان چرخ دستگاه و
تامين روابط با مردم بومی زبان فارسی را بنابر غنا و توانايی آن
برگزيده است. بدين ترتيب گزينش زبان فارسی به عنوان زبان مشترک و
رسمی در طی سدهها به هيچوجه امر تحميلی و اجباری نبود. بلکه مردم
در يک تجربهی تاريخی بر پايه ضرورتهای زندگی به يک مخرج مشترک
رسيدند و مسئلهی زبان را بطور طبيعی حل کردند. در اين ميانه زبان
پارسیدری توانايی، ظرفيت و سرزندگی خويش را به عنوان زبان همگانی
نگه داشـت و آثار خلاقه و ماندگاری به اين زبان چاپ شـده اسـت.
محمود طرزی در ستون "مقالهء مخصوصه" زير عنوان "زبان
افغانی، اجداد زبانهاست". بار دگر به مسئلهی زبان پرداخته و در
پايان مقاله چنين نتيجه گرفته که: "زبان افغانی اجداد زبانها و ملت
افغانی اجداد اقوام آريا ميباشد."[6]
محمود طرزی نه تنها زبان را به نژاد گره میزند بلکه به
باستانگرايی نيز روی میاورد. اما وی در رابطه با اثبات نظريه
بالا، اسناد و شواهدی علمی، تاريخی و زبانشناسانه ارايه نمیکند.

محمود طرزی نظريه "واجب" بودن آموزش تنها زبان پشتو را از ميان همه
زبانهای کشور پيش میکشد. وی در سراجالاخبار نوشت: "ما... زبان
مخصوصی را... مالک میباشيم که آن زبان را «زبان افغانی»
میگويند... تنها مردمان افغانیزبان نی، بلکه همهء
افراد اقوام مختلفهء ملت افغانستان را واجب است که زبان
افغانی وطنی ملتی خودرا ياد بگيرد...
در مکتبهای ما، اهمترين آموزشها، بايد تحصيل زبان افغانی باشد.
از آموختن زبان انگليزی، اردو، ترکی، حتی فارسی، تحصيل زبان افغانی
را اهم و اقدم بايد شمرد.
به فکر عاجزانهء خود ما، يگانه وظيفهء انجمن
عالی معارف، بايد اصلاح و ترقی و تعميم زبان وطنی و ملتی افغانی
باشد..."[7]
محمود طرزی نسبت به رسميت زبان فارسی در دورهی "سلطنت احمدشاه
درانی" اعتراض دارد و آنرا از يادگارهای حکومت سابقهی ايران
میداند. وی در همين رابطه نوشت: "وقتيکه اعليحضرت احمدشاه بابای
غازی، بتأسيس و استقلال سلطنت افغانيه کامياب آمد، امورات دفتر و
کارهای کتابت و ميرزايی و از جمله نوشت و خوان دولتی که اساس امور
سلطنت برآن موقوفست، به زبان فارسی و بدست همان مردمان فارسیزبان
ايرانیالاصلی بود که از يادگارهای حکومت سابقهء ايران
باقی مانده بودند.
از آغاز تأسيس استقلال دولت افغانيه زبان رسمی دولتی ما زبان فارسی
مانده است... هيچ کس در پی... تبديل دادن رسومات دولتی از زبان
فارسی بزبان افغانی و زبان رسمی ساختن آن نيفتاده اند."[8]
نظريه محمود طرزی مبنی بر عاريتی و بيگانه بودن زبان فارسی و ادعای
اينکه رسميت زبان فارسی "يادگار حکومت سابقهء ايران"
است، پايه زبانشناسانه ندارد و خلاف واقعيتهای تاريخی است.
طوريکه در بالا نوشنم، مهد و پرورشگاهی زبان فارسی بر اساس شواهد،
اسناد و پژوهشهای زبانشناسان سرزمينهای خراسان و فرارود بوده که
افغانستان موجود بخش از اين سرزمينها را در بر میگيرد. زبان
فارسی يادگاری است از دوره سامانیها، غزنویها، غوریها،
لودیها... که کارنامهی آنها در همين سرزمين اتفاق افتاده است.
پروفسور گريگوريان در کتاب "ظهور افغانستان نوين" مینويسد: "طرزی
عقيده داشت... با تلاش متمرکزی برای بالا بردن موقعيت زبان «پشتو»
که وی و همکاراناش آنرا «زبان افغانی» میناميدند و در مقابل زبان
فارسی، زبان رسمی کشور همراه باشد. به نظر وی پشتو يا «افغانی»
تبلور اصالت ملی، "اجداد زبانها" و زبان واقعی ملی پنداشته میشد.
بدين ترتيب اين زبان بايد به کليه گروههای قومی در افغانستان
آموزش داده شود. اين امر در دههی ١۹٣٠ميلادی به اجرا گذاشته شد و
با جديت تمامتر تا دههی ١۹٥٠ميلادی که پشتو زبان رسمی و ملی
افغانستان گرديد، ادامه يافت."[9]
محمود طرزی، زبان فارسی را زبان مناسب برای ارتش و از جمله برای
قوماندههای عسکری نمیداند. وی در اين رابطه نوشت: "... بکمال فخر
و سرور
میبينيم، که زبان عسکری دولت مقدسهء ما، عموماً زبان
ملتی افغانی است، همه بوليها و قوماندهها و تعليمات قواعد عسکری
نظامی به زبان افغانيست، زيرا صلابت و مهابت اين زبان، برای
اين مسله خيلی موزون و مناسب افتاده، و يک شان و شوکت جسورانه
بقواعد عسکری بخشيده است. اگر بوليهای قواعد عسکری به زبان فارسی
ميبود، بسيار سست و کشال و غير موزون ديده ميشد..."[10]
ترديدی نيست که زبان فارسی زبان دانش و فلسفه، زبان عرفان و تصوف،
زبان اداره و سياست، زبان شعر و ادب، زبان عشق و محبت، زبان صلح و
صفا است. اما بياد داشته باشيم که شاهنامه يکی از شهکارهای حماسی،
به زبان فارسی سروده شده است.
محمود طرزی "متداول" بودن زبان فارسی را در دولت افغانستان "يک
تقدم اعزازی" میداند. وی در اين رابطه نوشت:" ...زبان رسمی دولت
مبتوعهُ مقدسهُ ما، از بسيار زمانهاست که
بفارسی متداول آمده است، از آنرو، اينهم يک تقدم اعزازی را برآن
افزوده است."[11]
نظريات محمود طرزی که از نفوذ فراوان در دربار برخوردار بود، در
سياستهای دولت راه باز کرد، پيش از همه بازتاب آنرا در نصاب درسی
معارف آن برهه میتوان ديد.
بطور نمونه در مقدمهی "کتاب اول افغانی" چاپ ١٢٩٦ قمری برابر با
١٩١٧ ميلادی آمده: "... اولاد وطن عزيز ما سرگرم... آموختن السنهء
متفرقهء عربی، فارسی، ترکی، اردو، انگليسی بوده...
پادشاه خيرخواه وطنپرور نکتهرس ما... (...اميرحبيبالله خان)...
زبان فيضانرسان افغانی را که زبان قومی و ملتی خود ما افغانيان
است؛ در نصاب تعليم درج فرموده، اجرا و تعليم آن را در مدرسه
حبيبيه مبارکه منظور فرمودند."[12]

زبان فارسی برای نخستينبار طوريکه در بالا خوانديم توسط محمود
طرزی در رديف زبانهای بيگانه مانند انگليسی، اردو، ترکی... قرار
داده شد و بعدتر جز از "السنهء متفرقه" ناميده شد و
همزمان اين امر به سياست رسمی دولت اميرحبيبالله تبديل شد.
محمود طرزی بعد از آنکه شاهزاده عنايتالله (١٨٨٨-١٩٤٦م) ، دامادش
در ١٩١۶م
ناظر معارف در دربار تعيين شد، امکان بيشتر برای پياده کردن
ديدگاهها و نظريات خويش در حوزهی آموزش و پرورش يافت و در
گزارشهای امور معارف که در شمارههای سال هفتم و هشتم
سراجالاخبار منتشر شده به روشنی ديده میشود.
سياست زبانی و فرهنگی، آموزشی و پرورشی دولت اميرامانالله نيز تا
حدی متأثر از نظريات محمود طرزی بود. از جمله سايهی نظريه
تقسيمبندی محمود طرزی را در حوزهی زبان در اين دوره میتوان ديد.

تجربه و زندگی نشان داد که نظريات و ديدگاههای محمود طرزی در
حوزهی زبان که
برکشيده از دل جنبش "ترکهای جوان" بود، تجربهی بود ناکام،
ناکارآمد، دردسرآفرين و زيانبار. از اين دست ديدگاهها و نظريات نه
تنها مانع ايجاد يک دولت ملی و همبسته يعنی دولت با مرزهای فراتر
از مرزهای قومی و عشيرهای بر پايه حقوق شهروندی شد بلکه تفرقه و
بدبينی قومی را گسترش بخشيد، آنرا نهادينه کرد و جريان ملتسازی و
شکلگيری هويت ملی را به روند عقيم تبديل کرد. طوريکه امروز
مسئلهی زبان، به مسئلهی حساس و سياسی تبديل شده، تب تنشهای
زبانی جامعه را فرا گرفته است و از ديرباز بر بسياری از مسائل
سياسی و فرهنگی کشور سايه افگنده و مشکلاتی بار آورده است. همچنين
بر بسياری گفتمانها، مطالبات و پژواکهای فکری سايه انداخته و اين
امر بازتاب گستردهی در مطبوعـات دارد.
در فرجام:
در سرزمين ما، زبانهای فروانی در طی سدهها در کنار هم زيسته و
طبعاً با هم داد و سـتدی نيز داشـته اند و در آميزش فرهنگها،
ايجاد تفاهم و همدلی بين اقوام مرزوبوم ما نقشی شايسته و بايسته
ايفا کردهانـد، اين امر بیترديـد بخشی از ميراث فرهنگی و
داشـتههای مشترک حـوزهی تاريخ تمدنی ماسـت.
گزينش زبان پارسی (Persian)
يا فارسیدری به عنوان زبان مشترک و عمومی در سطح کشور براساس
ادبيات نوشتاری و توانايی پاسخگويی آن به نيازهای ديوانی، علمی،
ادبی و معاشرتی در درازنای سدها به طور طبيعی، جا افتاده و
پذيرفته شده بود. يا به عبارت ديگر، مردمان ما زبان فارسی را به
عنوان زبان مشترک و فراقومی در امر برقراری ارتباط عمومی و
گويشهای قومی را در ميان اقوام خود، در خانواده و محل خويش مورد
استفاده قرار میدادند. زبان فارسی متعلق به هيچ قوم و ملت خاص
نيست، در رشد و توسعهی آن همه اقوام و ملتهای اين حوزه سهم
چشمگير داشتند و دارند از اينرو زبان فارسی ارثيه مشترک يک تمدن
است و متعلق به همه باشندگان آن میباشـد.
نگارنده بر اين باور است که از نگاهی ارزشهای انسانی همه زبانهای
ميهن با هم برابر اند و در واپسين تحليل متعلق به همهی شهروندان
کشور میباشند. زبان فارسی، به عنوان زبان کهن، توانا، ادبی،
دانشی، سياسی، اداری، معاشرتی، بازرگانی، آسانفهم و بويژه مشترک
و فراقومی در امر پيوند دادن اقوام و جغرافيای پراگـنده در حوزهی
تمدنی ما در درازای سدهها پيوسته نقش پراهميت تاريخی و حساسی
داشته اسـت.
اميد بر اينست که در آتيه روزگار و سرنوشـت زبانهای ما و مردمان
ما که به آن سخن میگويند بهتر از امروز باشـد.
پايان
٥۱ ميزان/مهر
1390خ/٧ اکتوبر ١٩١١م
پانوشتها:
(1)
مجموعهی کامل روزنامهی سراجالاخبار در پژوهشکده بينالمللی
تاريخ اجتماعی آمستردام نگهداری میشود و برای پژوهشگران و
علاقمندان قابل دسترسی میباشد.
[2].
طرزی، محمود، سراجالاخبار، شماره
۲،
۲۰
سنبله
۱۲۹۴خ.
[3]
. ژوبل، پرفسور محمد حـيدر" تاريخ ادبيات افغانستان"، چاپ اول ۱۳۳۶
کابل؛ چاب دوم ۱۳۷۹، پشاور، ص ۲۲.
[4]
. نفـيسی، دکتر سعيد، اسـتاد دانشـگاه تهران، فرهـنگهای فارسی، ص
۶۹.
[5]
. . کهزاد، پرفسور احمدعلی، تاريخ ادبيات افغانستان، بخش اول،
زبانهای هندو اروپايی، کابل، ١٣٢٢.
[6].
طرزی، محمود، سراجالاخبار، شماره
۹،
۳ دلو
۱۲۹۱خ.
[7].
طرزی، محمود، سراجالاخبار، شماره
۲،
۲۰
سنبله
۱۲۹۴خ.
[8].
همانجا.
[9].
Vartan Gregorian,
"The
Emergence of Modern Afghanistan",
Stanford, California 1969, p 175.
[10].
طرزی، محمود، سراجالاخبار، شماره
۲،
۲۰
سنبله
۱۲۹۴خ.
[11].
طرزی، محمود، سراجالاخبار، شماره
۲۲،
٣١
جوزا
۱۲۹٦خ.
[12].
صالح محمد، کتاب اول افغانی (پشتو)، کابل، مطبعه ماشينخانه، ١٣٣۵
قمری (١٩١٧م)، صص ٤ و ٦.
باز گشت به
صفحه اول
صفحه اصلی